✼  ҉ حسام الـבین شـ؋ـیعیان ҉  ✼

✐✎✐ وبلاگ رسمے و شخصے حسام الـבین شـ؋ـیعیان ✐✎✐

✼  ҉ حسام الـבین شـ؋ـیعیان ҉  ✼

✐✎✐ وبلاگ رسمے و شخصے حسام الـבین شـ؋ـیعیان ✐✎✐

فانوس راهنما

بازخورد و عملکرد پیروان ادیان ها نشانه خط و مشی آنهاست.آنها با پیروی از آن دین و عملکرد پیشوای آن دین و پیشوایان آن خود را به سبب اخلاقی و رفتاری نزدیک آنها میکنند.مثلان بخششگری. محبت.مهربانی.گذشت. رافت.و اگر غیر این عملکرد باشد و خطایی از آنها سربزند و حالا غیر آن باشند به سبب آن پیشوایان نیست اما وقتی کسی از آئینی پیروی میکند یعنی مثلان صلیب خود را برداشته یا کتاب قرآن را برداشته و هر دینی که اصول اخلاقی خود دارد نسب به آن مورد ارزیابی قرار میگیرند اگر شما محبت و مهربانی کردید و برخورد معکوس دریافت کردید اول باید این محبت را به خدا و پیشوایان آنها داشته باشید اما  غیر آن اصول اخلاقی اگر از پیروان آنها دریافت کردید یعنی یا یدک کشیدن نام آن دین را دارند یا خنثی هستند یا اصلان متعلق به آن دین نیستند و  از سود جویی و امیال زمینی بر خواسته هایشان بر آورد آن دین در آمدند.پس برخورد یک دین مدار بر آن دین باید مثلان غرور تکبر نخوت نباشد زیرا این عملکرد ارزیابی میشود مثلان در انواع مختلف آن.اما این عملکرد منفی نشان ضعف ایمانی هست که باید قوی شود.مثلان اگر کسی پیرو دینی باشد بعد پیشوای آن دین بنیانگذار دین را قبول نداشته باشد به آن دین کافر هست.کافر به معنی انکار آن و کافر به آن دین یعنی قبول ندارد و لی خود را به آن دین میخواند .ولی حب به سایر مثلان حواریون امامان بعضی افراد همه امامان و حواریون را یکسان دوست دارند حواریون وفادار یا همه امامان و فرقی نمیگذارند بعضی ها هم هستند حب بیشتری نسبت به شخصیت آن دین دارند این دیگر مسئله شخصی هست حب و محبت میتواند به همه یکسان باشد میتواند به شخصی حب بیشتری باشد این دیگر مسئله شخصی و فکری آن فرد هست اما مگر میشود پیشوا و بنیانگذار یک دین را دوست نداشت و بعد خود را در ان دین پنداشت این با عقل جور در نمی آید.و اول همه حب و  دوستی خدا از همه مهمتر هست.


قرآن کریم

سوره حج

ای مردم مشرک کافر بدین مثل گوش فرا دارید تا حقیقت حال خود بدانید آن بتهای جماد که بدون خدا معبود خود میخوانید هرگز بر خلقت مگسی هر چند همه اجتماع کنند قادر نیستند و اگر مگس ناتوان چیزی از آنها بگیرد قدرت بر بازگرفتن آن ندارند بدانید که طالب و مطلوب یعنی بت و بت پرستان یا عابد و معبود و یا مگس و بتان هر دو ناچیز و ناتوانند.


سوره نمل

و با آن که پیش نفس خود بیقین دانستند معجزه خداست باز از کبر و نخوت و ستمگری انکار آن کردند بنگر تا عاقبت آن مردم ستمکار فاسد به کجا انجامید/ و چگونه هلاک شدند؟


سوره فرقان

یا پنداری که اکثر این کافران مطیع نفس حرفی می شنوند یا فکر و تعقلی دارند؟ حاشا اینان در بی عقلی بس مانند چهار پایانند بلکه نادان تر و گمراه ترند.


سوره اسراء

 و چنانچه از ارحام و فقیران ذوی الحقوق مذکور چون فعلا نادار هستی ولی در آتیه به لطف خدا امیدواری اکنون اعراض کرده و توجه به حقوقشان نتوانی کرد باز به گفتار خوش و زبان شیرین آنها را از خود دل شاد دار.

حضرت محمد (ص)

در مجلس دارای ادب، سکوتش دارای حکمت و حیای آن حضرت قابل تـو صیف نیست زهد پیامبر با احدی قابل مقایسه نمی باشد، فقیر و غنی در منظر آن حضرت هیچ تفاوتی باهم ندارند جز بـه تقوای الهی، همیشه حق بر زبانش جاری، لبخند بر لب، و فروتن‌ترین مردم بود، آنقدر مهربان و نازک دل بود کـه همه ی مردم مشتاق زیارت آن حضرت بودند.

قالَ(صلی الله علیه وآله): سَیَأتی زَمانٌ عَلی اُمتَّی یَفِرُّونَ مِنَ الْعُلَماءِ کَما یَفِرُّ الْغَنَمُ مِنَ الذِّئْبِ، إبْتَلاهُمُ اللّهُ بِثَلاثَهِ أشْیاء: الاْوَّلُ: یَرَفَعُ الْبَرَکَهَ مِنْ أمْوالِهِمْ، وَ الثّانی: سَلَّط اللّهُ عَلَیْهِمْ سُلْطاناً جائِراً، وَ الثّالِثُ: یَخْرُجُونَ مِنَ الدُّنْیا بِلا إیمان.([20]) فرمود: زمانی بر امّت من خواهد آمد که مردم از علماء گریزان شوند همان طوری که گوسفند از گرگ گریزان است، خداوند چنین جامعه ای را به سه نوع عذاب مبتلا می گرداند: 1 ـ برکت و رحمت خود را از اموال ایشان برمی دارد. 2 ـ حکمفرمائی ظالم و بی مروّت را بر آن ها مسلّط می گرداند. 3 ـ هنگام مرگ و جان دادن، بی ایمان از این دنیا خواهند رفت.

معجزه، از مصدر «اعجاز» به معناى درماندگى، ناتوانى و نیز پایان هر چیز است. (معجم مقاییس اللّغة، ج 2، ص221) اعجاز، به معناى ناتوان کردن یا ناتوان یافتن دیگرى است. بنابراین در اصطلاح، عملی است که از سوی برگزیدگان الهی صادر می‌شود، به گونه‌ای که سایرین از انجام چنین عملی عاجزند. امام صادق علیه‌السلام درباره علت عطای معجزه به انبیا و برگزیدگان الهی فرمود: لِیَکُونَ دَلِیلًا عَلَى صِدْقِ مَنْ أَتَى بِهِ وَ الْمُعْجِزَةُ عَلَامَةٌ لِلَّهِ لَایُعْطِیهَا إِلَّا أَنْبِیَاءَهُ وَ رُسُلَهُ وَ حُجَجَهُ لِیُعْرَفَ بِهِ صِدْقُ الصَّادِقِ مِنْ کَذِبِ الْکَاذِب‏؛ براى آنکه دلیل بر صدق و راستى گفتار ایشان باشد، و معجزه علامت و نشانه‌‏ای است که خداوند عطا نمی‌فرماید مگر به انبیا و رسل و حجج خود، تا درستى گفتار راستگو و دروغ دروغگو شناخته شود.» (علل الشرائع، ج‏1، ص122) از این جهت یکی از صادره‌های منسوب به پیامبر(ص) و اهل‌بیت وحی علیهم‌السلام، معجزاتی است که به‌مناسبت‌های مختلف از سوی ایشان صورت می‌گرفت

حضرت محمد (ص)

عبدالله، پدر محمد(ص)، چند ماه پس از ازدواج با آمنه دختر وهب، رئیس طایفه بنی‌زهره، به سفری تجاری به شام رفت و هنگام بازگشت، در یثرب درگذشت. برخی سیره‌نویسان، درگذشت عبدالله را چند ماه پس از ولادت محمد(ص) نوشته‌اند. محمد(ص)، دوران شیرخوارگی را نزد حلیمه، زنی از قبیله بنی‌سعد گذراند. وقتی محمد شش سال و سه ماه (و به قولی چهار سال) داشت، مادرش او را برای دیدار با اقوام و خویشان (از طرف مادر عبدالمطلب از طایفه بنی عَدِی بن نّجّار)، به یثرب برد. در بازگشت به مکه، آمنه در ابواء درگذشت و همانجا دفن شد. آمنه در وقت درگذشت، ۳۰ ساله بود.[۱] پس از وفات آمنه، عبدالمطلب، پدربزرگ پدری محمد(ص)، سرپرست او شد. محمد هشت ساله بود که عبدالمطلب درگذشت و عمویش ابوطالب سرپرستی او را عهده‌دار شد

 ابوجهل گفت: آیا محمد در میان شما چهره‌اش را به خاک می‌‌مالد[1] گفتند: بلی. گفت: سوگند به لات و عزی اگر او را ببینم که چنین می‌نماید، پای خود را بر گردن او می‌گذارم و چهره‌اش را با خاک آلوده می‌کنم. آن گاه نزد پیامبر اکرم  صلی الله علیه و سلم  آمد، در حالی که آن حضرت نماز می‌خواند. او به گمان خود می‌خواست، پای خود را بر گردن پیامبر اکرم  صلی الله علیه و سلم  بگذارد، اما ناگهان حاضران دیدند که به عقب می‌آید و گویا با دستهایش می‌خواهد از آسیب چیزی خود را مصون بدارد.
گفتند: تو را چه شده است؟ گفت: میان من و او چاله‌ای از آتش قرار گرفت. بعداً پیامبر اکرم  صلی الله علیه و سلم  فرمود: اگر به من نزدیک می‌شد، فرشتگان او را پاره پاره می‌کردند

قریش از شدت اذیت و آزار خویش نسبت به پیامبر اکرم  صلی الله علیه و سلم  از اولین لحظه‌های دعوت آشکار تا آخرین لحظه‌های پیروزی دعوت، کاهش ندادند. در این دوران آیه‌های زیادی بر اونازل می‌شد و او را به صبر، بردباری و گذشت دعوت می‌داد و سرگذشت انبیاء پیشین را متذکر می‌شد و بدین صورت غم و اندوه را از او دور می‌ساخت؛ چنانکه خداوند خطاب به ایشان فرمود:
{ وَاصْبِرْ عَلَى مَا یَقُولُونَ وَاهْجُرْهُمْ هَجْرًا جَمِیلا (١٠)} (مزمل، 10)
«در برابر چیزهایی که می‌گویند، شکیبایی کن و به گونۀ پسندیده از ایشان دوری کن.

رجعت چیست و نخسین رجعت کننده کیست؟/قلم بارانی/ جاده بازم تب رفتن دارد مرغ باغ