✼  ҉ حسام الـבین شـ؋ـیعیان ҉  ✼

✐✎✐ وبلاگ رسمے و شخصے حسام الـבین شـ؋ـیعیان ✐✎✐

✼  ҉ حسام الـבین شـ؋ـیعیان ҉  ✼

✐✎✐ وبلاگ رسمے و شخصے حسام الـבین شـ؋ـیعیان ✐✎✐

داستان کوتاه-شهر نشین ها-1

سلام آقا.سلام حاج خانم.حاج خانم مامانته.چرا؟  مرز فرات! حالا بمن گوشت بده؟ چه گوشتی؟گوشت دلفین خب گوشت  گوسفندی

نداریم؟ انا اینجا هست اون بدرد شما نمیخوره؟ چرا؟ مرز دجله! وای نمکدان چشم به روی چشمانم آهای قلمش آبی باشه یعنی صورتی نباشه

مگه من هم سن تو ام که منو دست میندازی نه ولا همسن مادر بزرگ مادربزرگمی شوخی بی مزه ای بود قلم آبی بیار ببینم اه نه این گوشت گوسفند پیره

چقدرم بو میده مال کی هست؟کشتار روزه منتها دیشب کشتن آوردن  یخچالم دماش عالیست ما گوشتمون حرف نداره 

اونکه کسی نمیگه ماست من ترشه ولی این که من ببینم بزارم رو گاز  ده ساعت باید بپزه

مگه شعله گازتون کم زوره شایدم گازتون شهری نیست ها مگه گاز غیر شهریم داریم بله پیک نیکی آهام شما اهل پیک نیکید

وای خانم چرا رو ما مارک میزنید چون لاغری  خب هر کی لاغر باشه مگه اهل سیم هست نه خب سیم نه ولی یه چیزی میزنی

نه ولا من اهل سیم میم نیستم پس اهل چی هستی من اهل معرفتم وای حالا فهمیدم اشتباه کردم شما نظر کرده هستی

نظر کرده چیه خانم چرا منو بردین عرش ما فرش هستیم نه نظر کرده نه  اهل سیم من معرفتی هستم دوران جوانی  نوچه اوستا پهلوان قهرمان دلاور  بابا تو دیگه کی هستی بودم اه شما شاگرد پهلوان قهرمان دلاور هستی بله من کنارش راه میرفتم تازه کنارش راه میرفتم باهاشم راه میرفتم نه بابا پس تو همونی که میخواستی دریا بشی نه من کجا و دریا کجا گوسفند چی باشه حالا سه کیلو یک کیلوش هم چرخ کن قبلی نریزی ها  من حواسم هست نه ما جلو مشتری چرخ میکنیم بله همه جلو چرخ میکنند چشم برگردونی قبلی تشت قرمزی میریزن قاطی میدن نه ما از اوناش نیستیم حلال خوردیم کباب خوردیم اما گوشت بد ندادیم دست مشتری آفرین حلال بخور کباب بخور اما دل کسی رو کباب نکن نه خانم ما  گوشت فروش هستیم قصاب هستیم اما روحیه ما خیلی رمانتیکه چی هست رمانتوک چیه یه چیزی خیلی حساس خب پس کارتو انجام بده من باید سر ظهر برا بچه ها و نوه هام آبگوشت بز باش بزارم . بزتم حاج خانم  وای باز گفت حاج خانم من  مگه چند سال دارم فوقش چند سال کمتر از سیندرلا بله بله اونم سیندرلا حتمان چشم اینم همینجور که حکایت میکردین گوشتتون آماده بردن شد اونم تازه خیلی عالی. خداحافظ پسرم سعی کن  همیشه گوشت دست مشتری بدی که برات دعای خیر کنه. به امید خدا. 

...

الان مزنه آجر چنده برا چی میخوای صفت کاری شل کاری بخر و ببر نه بابا برای بنای مستحکم بتونی بدم آجر زرد بدم قدیمی دارم ها مال زمان خیلی قبل از آجرهای  کدر نه آجر پزی مثل نانوایی میمونه که بدونی آجرو کی در بیاری که ته نگیره  اما برا من آجر بده که اونقدر که یک کامیون سر ریز بشه اما یک دو طبقه رو جواب بده فقط دو طبقه نه پس تراکم بالا خب دو طبقه دیگه.کو ببینم آجرهاتو اینم انبار آجر ما نه خدا وکیلی آجرهاتون حرف نداره نما نمیخواد ولی ما نما میزنیم طرح  دانمارکی طرح پرتغالی طرح ژاپنی هم میزنیم منتها الان بورس شیب دار شیروانی سبک بلوک غربه.منتها بگم ما تنها آجر فروش نیستیم اگه خواستید دیش فیش میش بزغاله کتاب افلاطون کتاب ارسطو کتاب  چه کسی پنیرمو خورد بی تربیت هم داریم؟پس شما همه فن حریفی نه ما هر چی بشه میفروشیم غیر از   پیراهنو شلوارو کتونی چون واردات صادرات میکنیم اما برند عالی .قربون دستت همین آجرهای مارو بده ما بریم . آماده بار شده دم در منتظرتونه.دستت طلای کم عیار.خب دعا میکنی پر عیارشو دعا کن چیزیت کم میشه.

نه محض نمک بود والا دستت طلای طرح عیار 18 اونم طلاسازش طرح قشنگ برات بزنه بمونه برات. نه طلا  گرونه نقره هم گرونه ولی بهت بگم الان دیگه هر چی بفروشی هم کفاف نمیده. چرا اتفاقن کفاف میده چون من بلدم. خب به ما هم یاد بده ببین الان بازار چی میطلبه بازار الان رو چی میچرخه. بازار که الان وضعش خوب نیست چون قیمتا میکشه بالا اونیی که انبار کنه حتمان داره. انبار کردن که باعث تزلزل  قیمت هاست. خب دیگه گفتم  میبینی چرخه بازار چرخه سرمایه داری شده اونیم که نداشته باشه بالا و پایین بازار کمر شکن میکنه. خب تو چجوری تو این بازار کار میکنی من همینی که هستو میسازم لاجرن با همین که دارم حلال وار زندگی میکنم. خب اما  مزنه آجری که من باید بخرم  رو دست همونیه که انبار میکنه بالا و پایین میره. خب تو  مگه انبار نمیکنی من اندازه انبار میکنم اندازه هم میفروشم منتها من چکار کنم که یکی دیگه اون کارو میکنه. خب میدونی باید به این نتیجه رسید که به حلال وار زیستن عادت کنیم. میدونی تو اینو به اون که من میشناسم بگی برات جوک میگه. خب من اینو برا تو میگم تو برام جوک میگی نه من که میگم  اگه کفاف میداد کنارش خرید و فروش نمیکردم نه اون که  خب خودت میدونی منتها من میگم  روزی روزگاری بود راستی ماشین دم در منتظره ها برو که برسی والا میره اعصابم نداره چون لیلی زنش بهش گفته وقتی اومدی برام عکس مونالیزا با دستکش صورتی بخر اونم گفته هر چی گشتم عکس کوکب پیدا کردم اونم با دستکش ظرفشویی خدانگهدار من رفتم...

نویسنده-حسام الدین شفیعیان

حسام الدین شفیعیان-شعر

شهر امواج خروشان شن های ساحلی

جایی در افق شعر انگیز غروب فانوسک های دریایی

میان قایقی که میبرد زندگی را

شهر رویاهای مرد خلوت نشین ساحل دور از شهر  درون ذهن بارانی

...

میان  خواب و زندگی جایی در مزرعه زندگی

مزرعه ای جایی در شهر آهنی ورای غوغای زندگی

قفس زندگی جایی درون اتاقک های آهنی

سوت ممتد قطار زندگی جایی در خط اول موج های زندگی

...

ای که در خود بافتنی زمستانی هستی

آدم برفی  خورشید نزده از فردای زندگی هستی

شهر برفی آدم های برفی مثال شعر هست سروده ای عاشقانه

...

بلندای پرواز  بلندای زمین

آسمان فکرت کجای ابرهای خروشان موج کلمات هست

شوق زمین تولد گریه انگیز و پرواز  گریه زندگان برای مردگان

چه سمفونی نت انگیز ی هست بین آمدنو رفتن ها

زمین هم شعر دارد فریاد  از  دو دو می های فالش شده و نشده

قصیده چند صد یا بی صد از چند برگی میان قصیده شعر تاریخی سمفونی زندگی

...

حسام الدین شفیعیان