انسانی در خصلت های خود باید نظر کند و مثال یک آینه در برابر آن قرار دهد خود را انسانی که حتی به مورچه ای آزارش نرسد در خصلت خود نظر کند و بیند این خصلت چگونه هست و انسانی اگر این خصلت ها را پازل کند و فهم کند به آن میرسد.پس آنی که در خصلت ها و اعمال خود نظر میکند به عمق اخلاقیات خود نظر میکند پس آنی که نه حریص مال دنیا نباشد و نه حریص جاه و مقام فانی به مقام معنوی می اندیشد. حال آنی هم که در ان مقامات باشد خدمت کند چه عیب. ولی آنی که هر گونه مدار خدمت را در همان موقعیتی که هست بیابد همان مدار برایش اصل نوک پیکان هدف در رضایت جلال در هدف اصلی میشود و بعد آن وارد شدن و سوزن و اندازه آن را میداند پس در همان مدار که به درستی کار کند همان نقطه خط میشود تعادل و بنای درستی.

فهم و نافهمی چیست؟ فهم موجب ارتقای انسانی هست و نافهمی موجب بدی و شرارت و در نافهمی ضرر به چیست؟ ضرر به خود اول هست.خواب زدگی و بی تفاوتی از چیست؟و چیستی بی تفاوتی ضرر آن به چیست؟ پس آنی که به حکمت ها و رازها واقف شود نه خود به هراس افتد و نه ضرر کند و آنکسی که در حکمت و در رازها واقف نشود خود و ماحصل خود را به باد دهد. و آنکسی و کسانی که در خواب افتند ضرر بر خود رسانند و هر وقت در پری و در حکمت واقف شوی خواهی دانست که خود به خود کسی ضرر نمی رساند و کسی که به خود ضرر نمیرساند هیچوقت دستور به ضرر خود هم نمیدهد چون تعقل و تفکر دارد و انسان با تفکر و تعقل به ضرر خود کاری نمیکند مگر آنکسی و کسانی که در منافع به خود ضرر برسانند و آن موقع خباثت هر فریب را در دل های آن ها به تاریکی روشن گرداند. پس انسان تعقل مدار و با فکر در حرف و گفتارش و پر شدنش فهم جاری خواهد شد و این که کسی که فهم کند و فهیم باشد برای جهان مفید هست و آن کسی که فهیم نباشد و نافهمی داشته باشد در منافع امورات زمینی ضرر برساند پس آنی نهراسد که نه دل بسته منافع زمینی باشد نه دل بسته امورات مادی و نه پربار از حرام نباشد و هر چه باشد در سختی ها صبور و در خواستگاه رضایت جلال او کوشا زیرا این زمین سراب هست و سراب بی فایده.مثال گنجی میباشد که در راه جستن آن مثال نیش مار هم زنند و هم افتند و آنکه در این گنج زمینی نباشد اگر افتد عاقبتش نیکو و اگر هر چقدر ماند مفید باشد . اما همه احوال بدی ها از بی ایمانی به جهان بعد اینجا هست و آنکه ایمان به حساب و کتاب و سرای بی زوال داشته باشد یک فرصت را فرصت نیکو و آنکه و آنان که در فرصت نیکو نا نیکویی گیرند عذری در فرصت ندارند زیرا فرصت نیکو شدن داشتند و آنانی و آنکه فرصت دوباره را نیکو ارج دهد از فرصت همان نیکو در نیکویی شود پس چه خوبست که جز برای هدف و جلال و آنچه به آن برای آن برای آنی که او خواهد و شود و همان شود و قدرت خواستگاه اراده به آنچه در آن ممکن هست شود.آمین


5 از تو خواهند ترسید، مادامی که آفتاب باقی است و مادامی که ماه هست تا جمیع طبقات.
6 ایشان جمع شده، کمین میسازند. بر قدمهای من چشم دارند زیرا قصد جان من دارند.
18 جانم را از جنگی که بر من شده بود، بسلامتی فدیه داده است. زیرا بسیاری با من مقاومت میکردند.
11 مرا از حضور خود مینداز، و روح قدوس خود را از من مگیر.
15 پس در روز تنگی مرا بخوان تا تو را خلاصی دهم و مرا تمجید بنمایی.
17 زیرا که بازوهای شریران، شکسته خواهد شد. و امّا صالحان را خداوند تأیید میکند.
24 اگر چه بیفتد افکنده نخواهد شد زیرا خداوند دستشرا میگیرد.
66 چه مصلحت میبینید؟ ایشان در جواب گفتند، مستوجب قتل است!
10 و از خوف عذابش دور ایستاده، خواهند گفت، وای وای، ای شهر عظیم، ای بابل، بَلده زورآور زیرا که در یک ساعت عقوبت تو آمد!
16 خواهند گفت، وای، وای، ای شهر عظیم که به کتان و ارغوانی و قرمز ملبّس میبودی و به طلا و جواهر و مروارید مزیّن، زیرا در یک ساعت اینقدر دولتِ عظیم خراب شد.
18 و برقها و صداها و رعدها حادث گردید و زلزلهای عظیم شد آن چنانکه از حین آفرینش انسان بر زمین زلزلهای به این شدّت و عظمت نشده بود.




17 اگر کسی بخواهد ارادهٔ او را به عمل آرد، دربارهٔ تعلیم خواهد دانست که از خدا است یا آنکه من از خود سخن میرانم.
14 که لبهای خود را بر آنها گشودم و در زمان تنگیِ خود آنها را به زبان خود آوردم.
3 چیزهای مشکل را به قوم خود نشان دادهای. بادهٔ سرگردانی به ما نوشانیدهای.
7 به رحمت تو وجد و شادی میکنم زیرا مشقت مرا دیده و جانم را در تنگیها شناختهای؛
22 از هر نوع بدی احتراز نمایید.
11 هر که ظالم است، باز ظلم کند و هر که خبیث است، باز خبیث بماند و هر که عادل است، باز عدالت کند و هر که مقدّس است، باز مقدّس بشود.
16 آنگاه سپاهیان او را به سرایی که دارالولایه است برده، تمام فوج را فراهم آوردند
57 و بعضی برخاسته شهادت دروغ داده، گفتند،
11 و چون شما را گرفته، تسلیم کنند، میندیشید که چه بگویید و متفکّر مباشید بلکه آنچه در آن ساعت به شما عطا شود، آن را گویید زیرا گوینده شما نیستید بلکهروحالقدس است.
23 لیکن شما برحذر باشید!اینک، از همهٔ امور شما را پیش خبر دادم!
33 و مردم ایشان را روانه دیده، بسیاری او را شناختند و از جمیع شهرها بر خشکی بدان سو شتافتند و از ایشان سبقت جسته، نزد وی جمع شدند.
24 پس با او روانه شده، خلق بسیاری نیز از پی او افتاده، بر وی ازدحام مینمودند.
33 آن زن چون دانست که به وی چه واقع شده، ترسان و لرزان آمد و نزد او به روی در افتاده، حقیقت امر را بالتّمام به وی باز گفت.
11 و میگویند، خدا او را ترک کرده است. پس او را تعاقب کرده، بگیرید، زیرا که رهانندهای نیست.



