اینجا خزان بهارست
جایی در خیمه گاه خدا هست
در این خیمه گاه روح جلال از بهار آستان محالست
در این امر محال همه چیز در انتظار تعالست
در این جهان بری جای جهان خداهست
ببین اگر میتوان شد خیمه گاه سکوی صعود همان پلی به ابتدا هست
جایی که انتها میبرد مرا جایی میان نیایش های پلی برای انتهای ابتدا هست
توی خطوط منحنی زندگی نجات همان ابتدای بهارست
هر کسی نغمه خوان دل خویشتن میشود اما دلی که خویشتن را در خود دارد خویشی از نجات بهارست
مولود گشته آسمان برای تعالی اگر زمین خطاهست آسمان جلال هست
میبرد تکاپوی تکاندن درون اگر تکاندن تازه اول قسمت بهارست
روزی که شعر شد سرآغاز تازه سرود اول انتظارست
سرودی که درون تاریخ مینوازد روح را اول تازه ی شعر تازه تر از انتظارست
کسی نداند در درون اسرار چه میگذرد مگر درون اسرار غرق انتظارست
موجی که صخره میشکند تازه کوه تکاندن سنگ های مخالف از ابتدای انتها هست
انتها کجای قصیده شعر میسازد اما درون قصیده پر از حاصل بهار هست
آدم برفی های یخ زده خورشید را چگونه تفسیر کنند وقتی اوج زمستان قصیده بهار هست
میخواهم بند شعرم را بند قلب کنم اما نیمه تنیده بهار در فصل شوق متعال هست
تعالی انسان تعالی شکوه جلوه شعر درون قاب خطوط گرفته خزانست
مگر خزان فصلست یا درون فصل بردن درون انتظار هست
مرا درون چه گفتن ها جستن بود جستن انتظار فصل طلوع خورشید درون بهار هست
تشدید مکرر توقف شعر شد اما این شعر بند شعر شاعری در اتصالست
اتصال خطوط اتصالی شعر برای جلال خلقت آری از خلقت هست که شکوفایی بهار هست
بخوان این مثنوی زندگی را اول آن تولدو آخر آن تولدی درون ماحصل تولد از حاصل کاشتو برداشت هست
...
نخوانده بسته ای کتاب را چگونه درون کتاب خواندن ها درون برون کتابست
کتابت کنیم یا طبابت کنیم یا مرحم زخم شویم
زخم را که ریشه درون کتابت کنیم
کاتب از کتابت عشق درون شعله گاه شعله افروز کتابت از کتاب هست
کدام کتاب را خوانده ایم که درونش اینقدر سوز های نهانست
بسوزان ای شعر درون کلمات را که وقف شعر همان ابتدای شمع بر افروخته از کتاب هست
اینجا قاب شعر را قاب عکس شعر بر عکس شعر شاعر را درون شعر برون درون بر عکس آنست
عکسی که برون عکس شعر هست کلمات انتهای نقطه های کشیده هجایا هست
بر عکس همان عکس کدام بر عکس همان عکس همانست
یا عکس برابر عکس برابر همان مقیاس دو در وجه برون درون یا بر عکس همان خود طلوع بهارست
اگر فصلی سنگینست فصل سبکبار شدن درون پازل های درون پازلک ها از پازل تکمیل بهار هست
چگونه برای خود پیراهن تنیده از برف شوم برف هم اگر برف درون تکاندن فصل خزانست
برون آی انسانی از درون خویش درون اگر جهانی برون جهان متعالست
درون خود پوشانده خزان و برون اگر خزان همان درون اگر بهار شد برون بهارست
...
حسام الدین شفیعیان
