
در این نجوای تاریکی پلی در روشنایی باش
پلی بر بعد آن بنگر به فانوسی به راهی شو
چو راهی کز از آن آید نسیم مهرورزیدن
در این بعد جهان روشن به روشن بینی افزان شو
چو در دریای موج انگیز به ساحل صخره ها باشد
چو در صخره بخورده تن به مرحم مرحمت ها شو
/به سمت روشنایی/
...
چه میگذرد هر آنچه که بی مهربانی بگذرد چه سود
چه راهی بهتر از آنکه بیارد مهربانی افزان
چه راهی بهتر از فکر که آید روشنایی از آن
چه حرکت بهتر از آنکه تعالی گیرد از آن روح
چه باطل باشد آن راهی که حصار باشد در آن جریان
حصار شک از مادیت باشد یا راه رود جریانی به سد راهی
حصار یعنی شک از راهی حصار یعنی در آن جریان به قلاب خلق گیرند آن بیندازند ته دریا
وگرنه حصار جریان مادی هست حصار بشکن که این سیم ها خار درون فکر در آنیست
اگر خاری به دنیا شد و سرافرازی در پیشگاه خدا باشد اگر خواری کشد آنی که سرافراز شد بر دنیا
به آن که آن پندارد و آن دیگر آن پندارد و آنی خود پندارد و آن دیگر آن پندارد
نصیحت کن اگر در ورطه دانستن از آنی بدانی که در این دنیای شرارت انگیز وقت هم تلاطم میگیرد
واگر از موج آسمانها فضایی پندارند میگیرند و اگر بعد زمین باشد درون پنهان ها که خطر ها باشد در این راه
اگر جریان در جریان وگر یک هم بدون جریان همان یک بهتر از آنی که گیرد درون غار تنهایی
که دانستن که این جهان شرارت انگیزتر از آن که طاقت ببرد از واقعیت ها و هولناک از حقایق ها
پس دست یاری خدا و اتفاق بیش از هر چه اتفاق افتد مگر آن شود ورنه حوادث های بسیار
...
حسام الدین شفیعیان