✼  ҉ حسام الـבین شـ؋ـیعیان ҉  ✼

✐✎✐ وبلاگ رسمے و شخصے حسام الـבین شـ؋ـیعیان ✐✎✐

✼  ҉ حسام الـבین شـ؋ـیعیان ҉  ✼

✐✎✐ وبلاگ رسمے و شخصے حسام الـבین شـ؋ـیعیان ✐✎✐

حسام الدین شفیعیان-شعر

در میان کوچه های سرد زمستانی

برف ریزان و پیچک برف زده از تنه ای بی برگ شده

میان دشت رویای خواب زده از پائیزان

دشت های رویا خواب انگیز در تلاطم بادهای طوفان انگیز

چه سال دور قمری دارد تاریخ  شمسی میلادی بر مقارن گردش زمین

نثر پیچیده بر پیچک خرامیده از بی آفتاب زدگی

کنار هجوم تندباد خزان اگیز فصل برگ ریزان

شمعی به دور تقویم زندگی پیچیده انگار تولد تقویم تاریخ تولد شمع هاست

روی روزها تنیده از روزگاران و درون تنگ خیال شهر دریایی

دریا و فانوسک شهری دور افتاده درون قصه راوی

پروانه های شعر انگیز درون شمع های شمعدانی

یک قصه طولانی یلدای زندگی بر فصل طولانی روز بر شب

درون اتاقک ماه گرفته از پنچره یخ زده از برف

تنومند ترین درخت بافتنی بر سرمای درخت زده خزان زندگی

...

اینجا شعر شمع شمع شعر درون شعری نور انگیزست

نور شمع شمع انگیز از درون شمعی درون واژه های روشنایی

روشنایی شعری که میبرد پاییزان زندگی را بر فصل تندباد زندگی

نگارش داستان یکی بودو یکی نبود یکی درون تبلور سرما گرمای دوران

نگاره ای از کاشی های منبت کاری شده از دیوارهای نو به مدرنیته و کهن

کهن گرفته از اشکال رو به نو ابیات پست مدرن برای شکستن تاریخ در برگی نو

کوچه های خلوت شعر از مثنوی روز و شب در هم تنیده از درخت زندگی

پایان سوت قطار ایستگاه رفتن از کوپه های فصل زندگی از فصلی نو

ساعت از تیک تاک عقربه های هم وزن در رد شدن از شکستن لحظات

میخ درون قاب درون قاب عقربه از میخک های مرحم از زمان درون زمان انگیز تاریخ

وقت همان درون ساعت تیک تاک درون وقت ساعت درون لحظات و لحظات درون جریان زندگی

پوسته درون شعر مغز بادام معنای کلمات شکافتن برون ریزی حروف

اینجا زمین مدار مربع مساوی از تساوی از بردو باخت ها یا کفه بالاتر رفته

مقیاس درون ریزی برون ریزی از فصل ها درون برون زمین کجای قصه هست

نقطه نقطه ویرگول پارادوکس سه نقطه  معادلات نجومی کوانتونومی های بهم ریخته

رادیکال های رد شده از معادلات نصف مدار مربع از نصف مدار زندگی در جریان سلول های مغزی

رفت و آمد شب به روز شب های روز انگیزو تاریخ درون کوزه از برون آمدن از پیچ تاریخی به برون ریزی

کات برداشت و برداشت کات زندگی در بر صحنه از زندگانی از خود آموزی دگر آموزی آموختنو پرداختن

زندگی درون ویترین چه گذاشته ای چه برداشته ای ویترین قاب درون ذهن از برون آن

نقطه سر خط اینجا ایستگاه مدار زمین روی 360 درجه شعر از سطر سطر آن بند درون بند کلمات

...

چه کسی میداند پشت بازی ایام چه کسی خواهد رفت

چه کسی میخواند در درون ورق از برگ قلم چه کسی خواهد ماند

و بدین شعر که گفت که منو من زمنی بی زمن از ما شدنی

منو منهای منو من زما ماشدنی

در درون جمع پروانه به شعر  در گذریم

چه کسی میداند پشت این قصه کسی میداند

آری این همان برگ دوران برگ ریزان زندگی شاید هست

شاید این شعر کسی واژه نگر دانی هست

چه کسی میماند چه کسی میخواند چه کسی میداند 

در همین  ابیات مگر زندگی  روز به نو روز شدنست

شاید این شعر شاید این حرف شاید این قصیده نو شدنست

...

آدم برفی مگر برف برایت کمی ساختن داشت

در درون برف مگر ماتم داشت

در برون آن آسمان ابری بود

خورشید برای آدم برفی تاریک بود

پشت ابر مگر خورشید بود

از برون ابر مگر نوری زد

چه شد از برف به آب رفتگی رفت آدم

برفی شدو برف درون آدم

آدم برفی همی خاطره شد

بر آن شالگردن ماندو برف رفتو آدم رفت زمین

قصه آب رفتگی در درون فصل ها

آدمک قصه همین فصل ها هست

برفو برگو شکوفه همین باران هست

بعد باران اگر رنگین کمان زد به زیبایی آن

دور گردش به زمین گشت همی زد نمود

این زخلقت ز زیبایی آن معنا هست

بر دل هر زیبایی بعدش حاصلی نو شدنست

در درون نو شدن نو شدگی زیبا هست

فصل نویی اگر شد بر آن فصل دگر زیبا هست

...

شهر آرزوهای خیال انگیز

شهر رویایی شهری درون فکر  خیال انگیز

برون شهر پوسته از انداختن از انسانیست

در برون آن پوسته شهر لایه های پنهانیست

زندگی در سختی زندگی در گذرست زندگی واقعیت های درون پوسته شهری هست

زندگی  بالا و پایین دارد بر بالا و پایین آن  زمینست زمین

زبر این بالا و پایین شدن رازی هست هر کجا که انسان هست همان انسان هست

اگر از بالا و پایین شدن انسانی بر بگیرد زخود پوسته بالایی بر بالای آن مهم هست نه بر پوسته زمین

بر پوسته ریختن انسانیست بر مرحم شدن انسانیست

روح خود میزان بالا و پایین دارد درون شهر ساختار درون انسانیست

درون بر خود چون به اوج شد بالا ولی از بر زمین ناپایداریست

در درون خود اگر اوج گرفتی خوبست نه به غرور زیرا سقوط درون آن تاریکیست

سمت روشنایی اوج هست خدمت مرحم شدنست صعود  خوبست زیرا سقوط ابتداست

اما سقوط معناهای مختلفی دارد هر سقوط نشانه  صعود نیست

اما سقوطی که برای صعود مرحم هست  سقوط نیست صعود هاست

صعود هایی که  روشنایی انگیز شیب سقوط خطرناک اما معنای آن بالو پر درون انسانیست

انسانی اگر بر کمال گرفتن از مرحم هست صعود صعود های قله درستی هست درون طلوعی زیبا

هر طلوع زیبا صعود هست حفظ آن اتصال بند صعود هست نه سقوط ابزار آن درستی هست

ابزار آن سقوط نیست اگر حفظ صعود درون کوله باشد حرفست ورنه حرف درون واژه برون آید از مرحم شدنست

چسب زخمی که بگیرد زخمی کوتاه اما مرحم شدن اصل آن درون مرحم شدن از  انسانیست

ای که در  شمع خود روشنی افزانی افزان شود آنکه روشنیش گیرد دنیایی

در همین حکمت خلقت چه  زیبایی ها چه بر آن چه حکمت ها پیدا

ای که در بند تنی بند تنت آزاد کن از بند  تنی در تن خود آزاد کن

آزادی تن یعنی زفکر رشد گرفتن ها هست بند فکر بند تنست نور بگیرد عالیست

ای همان اصل به اصل اصلیت در اصلست که اگر اصل بگیرد حرفست

حرف اگر در بر  حرف آید از این حرف حاصل که چه کاشت و چه برداشت زآن بر گیرد

در این مزرعه کاشتو برداشت زندگی خوب کاشتن برداشت زآنو زآن دگر خوب کاشتن

بر آن کاشتن ریشه خوبی خوبست بر ان ماحصل رشد نمود بذری که برون آید از هر فصلی

اللّٰهُمَّ اغْفِرْ لِىَ الذُّنُوبَ الَّتِى تَهْتِکُ الْعِصَمَ . اللّٰهُمَّ اغْفِرْ لِىَ