✼  ҉ حسام الـבین شـ؋ـیعیان ҉  ✼

✐✎✐ وبلاگ رسمے و شخصے حسام الـבین شـ؋ـیعیان ✐✎✐

✼  ҉ حسام الـבین شـ؋ـیعیان ҉  ✼

✐✎✐ وبلاگ رسمے و شخصے حسام الـבین شـ؋ـیعیان ✐✎✐

سوره ی عصر پیامی به..همه ی عصر ها و نسلها

/عصر نهضت نبوی/

 

والعصر..

 

قسم به عصر نهضت نبوی..که جلوه گاه ایمان و عمل صالح و حق و صبر..در امت نخستین  اسلام ..بود.عصری که مسلمانان پاکدل و پاکباز و پرشور صدر اسلام..پیام زندگیساز و عزت آفرین و کمال بخش این سوره را..با همه ی وجود خویش..دریافتند و در پرتو رهبری همه جانبه ی پیامبر..در مدت بیست و سه سال..یعنی که کمتر از ربع قرنی..توانایی و یارایی آنرا یافتند..که لرزه بر پیکر قدرتهای طاغوتی و امپراطوریهای قدرت طلب و ستم پیشه ی آن روز و روزگار..در شرق و غرب عالم ..بیفکنند.

 

عصری که خود ..نموداری از تحقق عینی پیام و رهنمود این سوره..و شاهدی بر اصالت و حقیقت جهان شمول آن..در مقیاس وسیعتر و گسترده ترست.  و بی جهت نبود که مسلمانان صدر اسلام..در هر ملاقاتی..به هنگام خداحافظی..دستهای خویش را بر یکدیگر می نهادند..و این سوره را بعنوان پیامی همواره زنده و سازنده..برای هم می خواندند و آنگاه از یکدیگر جدا می شدند.

 

عصری که امت مسلمان نخستین ..بر اساس رهنمودهای این سوره..مدینه ی فاضله ای-اگر چه در سرزمینی کوچک -پدید آوردند که ایثار و اخلاص از در و دیوار آن می بارید..

 

و خورشید ایمان..روشنی بخش زندگی و حرکتشان بود..

 

و عمل صالح..کار مدامشان..

 

و توصیه ی به حق..شعارشان..

 

و صبر و مقاومت..وجودشان..

 

تا آنجا که در شهادت ..بر یکدیگر پیشی می گرفتند.. و در اوج تشنگی و عطش..در میدان نبرد..جام آب را به یکدیگر احاله می کردند.

 

تجسمی بودند از کلمه ی توحید.. وتوحید کلمه.

 

نموداری بودند از ایمان و عمل صالح و حق و صبر.

 

تبلوری بودند از برادری و برابری و الفت و محبت و صفا و صداقت و پاکی و صمیمیت و یکرنگی و یکدلی.

 

عصاره ای بودند از سوره ی عصر.

 

و این واقعیت را که دیگر ملتها با هر مرامی و مسلکی و هر دین و آیینی که هستند..در نوعی خسران و نقصان ..بسر میبرند به خوبی و روشنی در می یافتند و می شناختند. و اما این شناخت و دریافت آنان را..بوضوح در سخنان زیبا و عمیق نماینده ی نخستین مهاجرین مسلمان به حبشه..یعنی جعفربن ابیطالب..می بینم که در معرفی چهره ی ناب و سیمای روشن اسلام برای فرمانروای آن کشور و اطرافیانش چه دقیق و گیرا سخن می گوید..

 

و همچنین در توضیح قاطع و صریح آن عرب بدوی پاکدل مسلمان..در برابر فرمانده متفرعن و مغرور سپاه ایران..مشاهده می کنیم..که چگونه در برابر این سوال او..که هدف شما از جهاد و مبارزه چیست؟

 

بیدرنگ با همه ی ایمان و وجودش می گوید که..

 

ما آمده ایم  تا شما را از بندگی بندگان در آوریم و بسوی پرستش الله آن خدای قادر یکتا و بیهمتا دعوت کنیم.. و از جور ادیان رهایتان سازیم و به عدل اسلام فرایتان خوانیم.

 

می بینید که چگونه مسلمانان صدر اسلام..در دوران نهضت نبوی..پیام خداوند را در سوره ی عصر..دریافته بودند..و در پی این دریافت و شناخت ..دیگر مردم دنیای آن روز را ..بروشنی در خسران و نقصان می دیدند و آنها را بندگان بندگان..و گرفتار جور ادیان..می یافتند..و هدف خود را ازدعوت و جهاد..در نجات بخشی آنها از بندگی طاغوتها و رهانیدن آنها از جورو ستم دین ها و آیین ها و خسران های دیگر اعلام می کردند.. و اسلام را بعنوان مکتبی آزادی بخش و نجات دهنده ی انسان از بندگی و بردگی و جور و ستم ..معرفی می نمودند.


محمد جواد شفیعیان

از آدم تا خاتم

همچنان بگذشت تاریخ و زمان

تا بیامد خاتم پیغمبران

عصر او"عصر رسوم جاهلی

روزگار شرک و ظلم و کاهلی

عصر تبعیض و فساد و جهل ننگ

عصر تشویش و فغان و فقر جنگ

دائما کسری و قیصر در ستیز

جمله اقوام در جنگ و گریز

نی نشان از آتن و سقراطیان

نی از افلاطون و از مشائیان

سرزمین مکه جای مشرکان

خانه ی توحید ماوای بتان

در شبان تیره و تار زمان

شد فروزان اختری در آسمان

اختری تابان به شب همچون ذهب

بردمید از آمنه بنت وهب

شد عیان در آسمان مکیان

زو منور هم زمین و هم زمان

همچنان در آسمان او شد روان

تا فرود آمد بر نوشیروان

خورد بر کاخ مدائن سهمگین

گوشه ای زایوان آن نقش زمین

همچنین زی فارس آمد آن سروش

آتش آتشکده زآن شد خموش

هم فرود آمد در آن هنگام خواب

خشک شد دریاچه ساوه زآب

کاخ و آتشگاه و دریاچه نگر

سمبلی اززور و از تزویر و زر

آن زمان کاخ مدائن جای زور

کرده بر مستضعفان کبر و غرور

بود آتشگه زتزویر و ریا

بود موبد حامی جور و جفا

کردی از دریاچه ساوه گذر

کشتی ابراهیم ارباب زر

این چنین شد زاده ی بنت وهب

یار محرومان و خصم بولهب


زنده یاد استاد محمد جواد شفیعیان