✼  ҉ حسام الـבین شـ؋ـیعیان ҉  ✼

✐✎✐ وبلاگ رسمے و شخصے حسام الـבین شـ؋ـیعیان ✐✎✐

✼  ҉ حسام الـבین شـ؋ـیعیان ҉  ✼

✐✎✐ وبلاگ رسمے و شخصے حسام الـבین شـ؋ـیعیان ✐✎✐

آیاتی از کتاب قرآن

سوره ی انعام

بگو در زمین سیر کنید سپس بنگرید که سرانجام تکذیب کنندگان چگونه بوده است.


سوره ی انعام

کسانی که کتابشان داده ایم او را می شناسند همان طور که فرزندان خود را می شناسند کسانی که خود را به زیان افکنده اند ایمان نمی آورند.


سوره ی انعام

و گفتند ما را حیاتی جز همین زندگی دنیوی نیست و ما زنده شدنی نیستیم.


سوره ی توبه

ای کسانی که ایمان آورده اید بسیاری از علمای یهود و راهبان قطعا اموال مردم را به ناحق میخورند و آنان را از راه خدا باز میدارند و کسانی که زر و سیم می اندوزند و در راه خدا انفاق نمی کنند به عذابی دردناک نویدشان ده.


سوره ی انفال

و اگر بخواهند به تو خیانت کنند البته پیش از این نیز به خدا خیانت کرده اند پس خدا تو را بر آنها تمکن و غلبه داد و خداوند دانای حکیم است.


سوره ی اعراف

همانان که  مردم را از راه خدا باز میدارند و آنرا با القای شبهات منحرف میخواهند و آخرت را منکرند.

دسته‌بندی حسام الدین شفیعیان-عکاسی - حسام الدین شفیعیاندسته‌بندی حسام الدین شفیعیان-عکاسی - حسام الدین شفیعیانعکاس-حسام الدین شفیعیانحسام الدین شفیعیان

حسام الدین شفیعیانعکاس-حسام الدین شفیعیان/16قطعه عکس/ - حسام الدین شفیعیان

آیاتی از کتاب قرآن کریم

سوره آل عمران

همان ها که در راحت و رنج انفاق میکنند و خشم خود را فرو می خورند و از مردم در می گذرند و خدا نیکوکاران را دوست دارد.


سوره ی مائده


و اگر آنها احکام تورات و انجیل و آنچه را که از جانب پروردگارشان به سوی آنها نازل شده برپا  می کردند بی تردید از بالاسر و از زیر پایشان روزی می خوردند از انها گروهی میانه رو و معتدل هستند ولی بسیاری از ایشان بد عمل می کنند.


سوره ی انعام

و اگر فرستاده ی خویش را فرشته ای می کردیم حتما وی را به صورت مردی قرار می دادیم و قهرا آنچه را مشتبه می سازند بر آنها مشتبه می ساختیم باز میگفتند این هم بشری است.


حسام الدین شفیعیانعکاس-حسام الدین شفیعیان ====================== حافظ شیرازیعکاس-حسام الدین شفیعیانحسام الدین شفیعیانعکاس-حسام الدین شفیعیان - حسام الدین شفیعیانحسام الدین شفیعیان

قرآن کریم

سوره یونس

 و بیشترشان فقط تابع گمانند,و گمان به هیچ وجه آدمی را از حقیقت بی نیاز نمی گرداند. همانا خدا به آنچه میکنند داناست.


سوره یونس

و اگر پشت کردید, من از شما مزدی نخواستم,که مزد من جز بر خدا نیست و دستور یافته ام که از اهل تسلیم باشم.


سوره حجر

آنها را بگذار تا بخورند و بهره گیرند و آرزوها سرگرمشان کند ولی به زودی خواهند دانست.

دسته‌بندی حسام الدین شفیعیان-عکاسی - حسام الدین شفیعیانعکاس-حسام الدین شفیعیان - حسام الدین شفیعیانحسام الدین شفیعیانحسام الدین شفیعیانعکاس-حسام الدین شفیعیانحسام الدین شفیعیانعکاس-حسام الدین شفیعیانعکاس-حسام الدین شفیعیان/16قطعه عکس/ - حسام الدین شفیعیاندسته‌بندی حسام الدین شفیعیان-عکاسی - حسام الدین شفیعیان

حسام الدین شفیعیان-داستان

/قصه زندگی ها/

مرد کنار قفسه کتاب می ایستد و میگردد کتابها را ورق میزند.و کتاب زرد رنگی را بر میدارد,,باز میکند صفحه اول خالی صفحه دوم خالی صفحه سوم خالی,کتاب را میبندد  و دوباره باز میکند,صفحه اول خودش صفحه دوم زندگیش صفحه سوم خاطراتش باز میبندد,و باز میکند خالیست,کتاب را بر میدارد و سمت صندوقدار میرود و قیمت کتاب را میپرسد.فروشنده میگوید کتاب قیمتی ندارد برگشتی هست.اما مرد اصرار میکند و فروشنده میگوید مجانی ببرید کتاب خالیست.مرد خوشحال از  کتابفروشی بیرون میاید.

و سمت خانه اش میرود.روی کاناپه خود را ول میکند.و کتاب را ورق میزند.خالیست.ذهنش را درون کتاب خالی میکند و قلم بر میدارد.ذهنش میگویدو دست مینویسد.قهوه تلخ روی میز ,میزی با شیشه رنگی و گلدانی  با طرح  چند پرنده و گل.

قلم مینویسد و داستان زندگیش را مینویسد.طرح کتاب پر میشود.آهن زندگیش اساس آن میشود اثاثی پر از پیرنگ میشود.داستان جان تازه ای میگیرد.

خاطره ها سرباز میکنند و داستان برگ میگیرد.با زاویه های مختلف مینگرد.سوم شخص را درونش میریزد و دوربینی میشود و زاویه را میشکند.و درونش را پر میکند و نثرش را روان میکند.داستان شاخ و برگ میگیرد.خودش را میبیند و خیابانی که میرود به سمت چهارراهی شلوغ درون جمعیت گم میشود.مردی صدایش میکند .بر میگردد همه جا تاریکست چراغی که رنگ قرمز میگیرد و  مرد کودک میشود .مردی که صدایش میکرد نیست.درون چهارراه ماشین نیست.و دیگر چهارراهی نیست.

کالسکه هایی که توقف زده اند برای پر شدن.و اسب هایی که تشنگی را میربایند از آب.خود را به درون کالسکه میبیند و اسب حرکت میکند.کالسکه کشش میگیرد و چرخها میگردند.

بالا و پایین خاکی و اسب خسته.پیاده میشود.مردی صدایش میکند بر میگردد همان چهارراه هست شلوغ و تاکسی هایی که زیر تابش آفتاب کله میگیرند از درختو مردی که روی سرش  را پوشانده.مرد دوباره صدایش میکند سمتش میرود.

نگاه در نگاه و کتاب را میگیرد سمتش صفحه 15 مرد خود را میبیند.ناراحت میشود صفحه را پاره میکند صفحه دوباره جوانه میزند و مرد مینویسد من هستم درون شخصیت صفحه 15 اینجا  خیابان پانزدهم هست جایی که ارابه ها میروند سمت نو شدن.من در فصل بهار هستم.و  شکوفه ها زیبا.اینجا چراغی قرمزست و گم میشوم درون مردمک ها درون کوچه ها. پنچره ای باز هست.صدا میکنم.مردی بیرون میاید.آهای عمو چرا صداتو رو سرت انداختی مردم خوابن.

سمفونی چند صدا اپرایی از خواب خوابن خواب خوابن فالش میشود نت ها میزان میشون کجا کجا میری کجا میری.دودودو میرود.درون قفس آهن.

صفحه پانزده بسته میشود مرد درون کلمات گم میشود.جملات بسته شدن.و صفحه شکل گرفته هست.

صفحه ها بازو بسته میشوند پازل های آدمک ها در درون قصه ها.

هر کسی روایت زندگیش را میگوید گاهی روتین گاهی حادثه گاهی فقط راه رفتن در جملات.هوای جمله سرد است.سیال ذهنی که بر میگرداند کنار حوض آب  پسرکی سوار دوچرخه میگردد دور آن پایش به زمین نمیرسد میفتد درون حوض میخندد زنی از کنار پنجره.

سایه ها میروند حوض خالی هست.آهن ها ریخته اند و دیوار کاهگلی فرو ریخته شده.

حوض زیبا سیاهو کدر شده زنگار گرفته از آفتاب سوزان.

سنگ های سفید دور.خاطرات نیستن شده اند.فقط دیوار هایی ریخته و آدمک هایی که سنگ برده زیر آن رفته در کتاب.

و  صفحات بازو بسته میشوند گاهی زندگی در جریانست و گاهی عوض میشود زمانها و  صفحات خالی از آدم ها میشوند.کتاب بی مصرف نیست درون قفسه هست.و فروشنده دیگر آن را مجانی هدیه نمیدهد.چون زندگی در آن جریانست.و آدمک ها کتاب را میبرند.قفسه ها خواندن ها و کتاب درون قفسه گم میشود.

شاید باز دوباره صفحات باز شوند و آدم های قصه درون ذهن بیایند و جان کلمات و جملات خوانش شوند.قصه زندگی برای خواندن روتین و بدون توقف میرود.


نویسنده-حسام الدین شفیعیان

خرداد 1400