حسام الدین شفیعیان-داستانک
دوشنبه 24 آبان 1400 20:25
1-سنگ قبری شکسته بود مردی رد شد سنگ قبری برداشته شد مردی رد شد پارکی شد و کودکی از روی سنگ لی لی کرد. 2-مرد بیدار شد گفتند جهان تمام شده است گفت دلم میخواد توی همین تمام شدن یک لیوان شیر بخورم. 3-روبروی آینه ایستاد دستی به موهای سفیدش کشید سیاه شد تازه فهمید جوون شده که قاب عکس افتادو شکست. 4-اثاث کشی بود همه دور هم...