یک بار نیز خاک بر سر رسول خدا صلی الله علیه و آله ریختند، آن حضرت به خانه رفت و در آن جا یکی از دخترانش گریه کنان سر پدر را شست
مشرکان با واژه هایی چون «دروغگو» «جادوگر» «دیوانه » «جن زده » «شاعر» و... تلاش می کردند قداست پیامبر صلی الله علیه و آله را بشکنند. لذا قریش در برابر
سؤال مسافران که از پیامبر صلی الله علیه و آله می پرسیدند، او را به عنوان ساحر و شاعر معرفی می کردند
که البته خداوند باز با آیات الهی به کمک پیامبر صلی الله علیه و آله آمد «بدین سان بر آن هایی که پیش از این بودند، رسولی مبعوث نشد جز آن که گفتند جادوگر یا دیوانه
ای است. آیا بدین کار یکدیگر را توجیه کرده بودند؟ نه خود مردمی طاغی بودند. پس از آن ها روی گردان شو. کسی تو را ملامت نخواهد کرد
در نقل دیگری آمده است پیامبر اکرم صلّى اللَّه علیه و آله در حجر اسماعیل نشسته بود و قریش با هم گفتوگو مىکردند و به یکدیگر مىگفتند: محمّد ما را عاجز کرده، نمىدانیم چه کار کنیم؟ بعضى از آنها گفتند: برخیزید برویم از او بخواهیم که علامتى در آسمان به ما نشان دهد؛ زیرا سحر در آسمان اثر نمىکند. به سوى پیامبر اکرم - صلّى اللَّه علیه و آله- روانه شدند و گفتند: اى محمّد! اگر تو ساحر نیستى، علامتى را در آسمان به ما نشان بده؛ چون ما مىدانیم که سحر در آسمان اثر نمىکند. حضرت فرمود: «این ماه شب چهارده را مىشناسید؟». أَلَسْتُمْ تَرَوْنَ هَذَا الْقَمَرَ فِی تَمَامِهِ لِأَرْبَعَ عَشْرَة
گفتند: بلهحضرت فرمود: «آیا مىخواهید علامت شما، این ماه باشد؟» قَالَ أَفَتُحِبُّونَ أَنْ تَکُونَ الْآیَةُ مِنْ قِبَلِهِ وَ جِهَتِهگفتند: بلهحضرت با انگشت مبارک به ماه اشاره کرد. ماه دو نیمه شد؛ نیمى در پشت کعبه قرار گرفت و نیمى دیگر در بالاى کوه ابوقبیس و مردم نگاه مىکردند.
سپس گفتند: ماه را به جاى خود برگردان. حضرت دوباره با دستش به نیمى که در پشت کعبه بود اشاره کرد و با دست دیگرش به نیمى که در کوه ابو قبیس بود، آنها نزدیک هم شدند و به هم چسبیدند و ماه در جاى خود قرار گرفت.
مشرکان گفتند برخیزید، سحر محمّد در آسمان نیز اثر کرد! خداوند متعال درباره شقّ القمر و عکسالعمل ناشایست قریش، این آیات را نازل کرد: اقْتَرَبَتِ السَّاعَةُ وَ انْشَقَّ الْقَمَرُ وَ إِنْ یَرَوْا آیَةً یُعْرِضُوا وَ یَقُولُوا سِحْرٌ مُسْتَمِر (الخرائج و الجرائح، ج1، ص142)