سوره کهف
خضر عذر موسی را پذیرفت و باز هم روان شدند تا وارد بر قریه ای شدند و از اهل آن شهر طعام خواستند مردم از طعام دادن و مهمانی آنها ابا کردند و هیچ کس آنها را مهمان نکرد آنها هم از آن شهر به عزم خروج رفتند تا نزدیکی دروازه آن شهر به دیواری که نزدیک به انهدام بود رسیدند خضر آن دیوار را دیده و به استحکام و تعمیر آن پرداخت باز موسی زبان به اعتراض گشود و گفت روا بود که تو که این زحمت را به خود دادی جایی این تعمیر را می کردی که بر آن اجرتی میگرفتی تا از آن اجرت بر خود تهیه غذا می کردیم.