پس مسئله مائده آسمانی و آن ازدحام جمعیت زیاد مردم.که بیشتر فقرا بودند اما در منظر خدا فقیر و غنی مد نظر نیست بلکه مد نظر خدا انسانیت هست.خب وضعیت زندگی و اقتصادی عیسی آن زمان با آن وضعیت و مردم هم وضعیت مطلوبی نداشتند دیگر فکر کردند که با این وضعیت عیسی از آنها چگونه پذیرایی کند.در حالی که زر و سرمایه زور دست آنها بود.اما برکت آن و ماهی ها و نان ها بود که دست یاری پدر رسید.برکت مهمتر هست یا انبوه غذا و برکت غذا و مائده معروف آسمانی.پس جمعیت هم که آمد عیسی سرافکنده نشد بلکه سرافراز شد هر چند اگر گسیل دادن جمعیت کمک نقدی نباشد کمک خداوند پدر بر آن باشد که اینگونه بود که عیسی کمک های زیادی را در غالب معجزات و شفا دادن و آنها که ایمانشان در قدرت شفا یافتنشان شتافت باز هم در این امر شکست بر عیسی نبود.پس انواع اقسام نقشه ها با خنثی شدن آن روبرو شد حتی در قضیه مریم مجدلیه و آوردن او پیش عیسی والا آنها کسی بودند که خودشان میبریدندو حکم میدادند میخواستند به هر نحوی شده غالب آیند و اما آن حرفی که مسیح زد حرفی اصلاح گرانه بود نه حرفی که خشونت کند زیرا اگر خشونت را میخواستند به او حواله دهند و بعد طبق شریعت موسی برخورد کند باز میگفتند این هم از شریعت موسی پیروی کرده و نبی ماست. هر چند او شریعت را بخوبی میدانست اما از قید بند های در ان افتاده آنها را میخواست رها سازد قید بندهای زوم روی بعضی شریعت ها و ول کردن اصل شریعت. اول شرایط زمانه خود را میدید و بعد شرایط زمانه حکم عالی داد هر کسی گناه نکرده اولین سنگ را بزند همه انداختند چگونه این حکم را داد گناهکاران جمع شده تا گناهی را تنبیه سخت کنند و بعد آن مجدلیه شد قدیس چگونه این اصلاح عمیق در مجدلیه شکل گرفت چون دید کسی بجای انکه او را به کام مرگ بفرستد به نجات فرستاد و آنگونه زنی شد که الگو شد بر خوب زیستن و خوبی کردنو و شد مجدلیه قدیس ولی آنجا در گناه میمرد و فایده نجات یک نفر نجات یک جمع زیاد و اتفاقات مهم در زندگی رسولان مثال متی .و... این روش با گناهکاران نشستن جمع که متی آورد از باجگیران جبر نمیکرد بلکه آنی که نجات را میافت بند اتصال نجات وصل میشد.اگر مسیح در باغ جتسیمانی به پطرس گفت غلاف کند چون حتی هجوم آنها و برخورد مسیح را دیدند فقط بدنبال آتو بودند همه گونه و بدون آن هم او را گرفتند دیگر زدند به در خشونت. کم آوردند چون پس به تهمت دروغ و شاهدان دروغگو روی آوردند خودشان به بدبختی افتادند زیرا از تاریکی پیروی کردند آن هم تاریکی که روزی به همانها رحم نمیکند و رسم جهال و ستمکاران همین هست به هیچ کسی جز منافع زمینیشان فکر نمیکنند.پس گفت غلاف کن و از خشونت بدش می آمد زیرا خشونت خشم را دوست نمیداشت اما پطرس زدو گوش یکی از آنها را برید و زد خورد کرد اما مسیح گوش آن شخص را با گلی از روی زمین برداشت و بر گوش او چسباند و سالم شد.شفا داد او را. و خداوند دست یاری پدر در برخاستن او از مردگان این هم خود یک نشان بسیار مهم از قدرت پدر خداوند در زنده کردن مردگان. و اما مسئله زمانه عیسی چون هست بیشتر سعی بر روایت زمانه هست. پس شریعت را از بند منافع در آوردن و انسان سازی و از بند دروغ در آوردن در عملکرد افراد از اینکه اگر تاثیر انسان سازی آنقدر عمیق هست انسانها جای گناه عاشق خدا میشوند و این عشق و معرفت را در خدمت به خدا پیدا میکنند.اما اگر شرایط سخت در آن اعمال سخت جریان آید همانها که حکم شریعت میکنند خود مجرمند نه آنی که خطا میکند زیرا آنقدر شرایط گند شده بود که یک آشفتگی در آن بود. آشفتگی دو سلطه بر لج هم از رومیها و یهویان بر علیه هم در ظاهر دوست هم زیرا میدانستند سرزمینشان در یوق رومیهاست.و سلطنت خود را از یهودیان میخواستند.و بعد دیگر آن تعالیم آنها انطباق با شرایط آنها نداشت زیرا تعالیمی میدادند که شرایط بد را در آن از ترس یوق بندگی کرده بودند و اولین اصل آن نجات موسی و بنی اسرائیل را فراموش و بند شریعت در انجام کارهای دیگر در سخت گیری بر مردم شده بودند زیرا از آنها میترسیدند و بر مردم چیره شده بودند.