انسانی در خصلت های خود باید نظر کند و مثال یک آینه در برابر آن قرار دهد خود را انسانی که حتی به مورچه ای آزارش نرسد در خصلت خود نظر کند و بیند این خصلت چگونه هست و انسانی اگر این خصلت ها را پازل کند و فهم کند به آن میرسد.پس آنی که در خصلت ها و اعمال خود نظر میکند به عمق اخلاقیات خود نظر میکند پس آنی که نه حریص مال دنیا نباشد و نه حریص جاه و مقام فانی به مقام معنوی می اندیشد. حال آنی هم که در ان مقامات باشد خدمت کند چه عیب. ولی آنی که هر گونه مدار خدمت را در همان موقعیتی که هست بیابد همان مدار برایش اصل نوک پیکان هدف در رضایت جلال در هدف اصلی میشود و بعد آن وارد شدن و سوزن و اندازه آن را میداند پس در همان مدار که به درستی کار کند همان نقطه خط میشود تعادل و بنای درستی.