جنبشى را پدید آوردند، و منذربنجارود از ترس اینکه چنین نامهاى نقشه عبیداللّه باشد، فرستاده امام را معرفى کرد و عبیداللّه او را گردن زد.(1)
عبیداللّه هنگام ورود به کوفه دستارى را به صورت بست و بهگونهاى وارد شد که مردم گمان کردند او امام حسین علیهالسلام است، لذا از او استقبال گرمى کردند. یکى از همراهانش اعلام کرد که او عبیداللّه، حاکم جدید است. وقتى مردم این را دانستند، بسیار محزون شدند.(2) بنا به برخى نقلها مردم با این تصور که او امام حسین علیهالسلام است، دست و پاى او را مىبوسیدند.(3) عبیداللّه با این رفتار، سودهاى متعدد برد، از جمله: آشنایى سریع با اوضاع شهر، شناسایى مخالفان، تحقیر مردم انقلابى و محفوظ ماندن از تعرض کوفیان. پس از درهم شکستن روحیه مردم، در اولین فرصت با سخنرانى تند و تهدیدآمیز، آنها را از عصیان برحذر داشت.(4)
نمونه دیگر که توان مدیریت او را نشان مىدهد، این است که وقتى مسلم، کاخ را به محاصره در آورد، عبیداللّه با تبلیغات در سطح شهر و از بالاى قصر، شایعه در راه بودن نیروهاى یزید، ارعاب، برافراشتن پرچمهاى امان در شهر و ... توانست یکباره قیام را فرو نشاند و با اعدام مسلم و هانى در برابر دیدگان مردم، از آنان زهر چشم بگیرد.
زمانى که هانى در زندان بود و شایع شد که او را کشتهاند، عدهاى کاخ را به محاصره در آوردند و عبیداللّه به ناچار شریح را فرستاد تا گواهى دهد که او زنده است، سپس معترضان
پراکنده شدند.(1) هانى کسى بود که در آن زمان وقتى با اسب حرکت مىکرد، چهار هزار زرهپوش و هشت هزار پیاده او را همراهى مىکردند و هرگاه همپیمانانش او را همراهى مىکردند، تعداد آنها به سىهزار زرهپوش مىرسید.(2) پس از مدت کوتاهى عبیداللّه چنان مسلط شد که وقتى هانى را با دستان بسته به بازار کشاندند و در برابر چشمان مردم کشتند، کسى جرأت اعتراض نداشت.(3) با در نظر گرفتن تعصبات قبیلهاى در آن دوران چگونه قابل قبول است که دستکم بنىمراد به کشته شدن رئیسشان با این وضعیتِ رقتبار و تحقیرآمیز راضى باشند؟! این امر، حکایت از اوج خفقان دارد.
شدت عمل او تنها نسبت به دشمنان نبود، بلکه همین روش را با نزدیکترین افرادش نیز پیش گرفت. پس از فرستادن عمرسعد به طرف کربلا به شمربنذىالجوشن دستور داد که به سوى عمر سعد برود، اگر او از دستور سرپیچى کرد و حاضر به جنگ با امام علیهالسلام نشد، پس از گردن زدن او خود شمر فرماندهى را به عهده بگیرد.(4)
از جمله ترفندهاى او براى تسلط بر اوضاع عبارت بود از: تهدید، کشتار فردى و دسته جمعى، نیرنگ، کنترل راهها، تبلیغات، حبس، جلب اشراف با پرداخت رشوه، بهکارگیرى جاسوس، دروغپراکنى، امان دادن به قیامکنندگان در رکاب مسلم، تعیین جایزه جهت همکارى، دستگیرىِ برخى مخالفان، ملزم کردن سران قبایل به معرفى مخالفان یزید.(5)
مأموریت مسلم براى بررسى اوضاع بود تا اگر دعوتنامهها جدّى است، به اطلاع امام علیهالسلام برساند تا حضرت به طرف کوفه حرکت کند نه اینکه برضد عبیداللّه قیام کند. مردم بهعنوان اینکه مسلم نماینده امام است با او بیعت کردند. وقتى عبیداللّه جاسوسى به نام معقل را فرستاد تا مخفىگاه مسلم را بیابد، در مسجد از مردم شنید که مىگویند: مسلم براى حسین علیهالسلام بیعت مىگیرد.(1) بهعبارت دیگر، کوفیان فرماندهى امام را پذیرفتند، نه فرماندهى مسلم را. آنان با مسلم پیمان نبستند که هر کارى که از جانب خود انجام داد، یارىاش کنند. شاید مسلم همانند پژوهشگران امروزى به اشتباه تصور کرد که مردم، فرماندهى او را پذیرفتهاند، لذا برضد عبیداللّه قیام کرد. بنابراین، بعید نیست که یکى از علل عدم همراهى با مسلم این امر بوده است. اگر به جاى مسلم، امام در کوفه حاضر شده بود، اوضاع تفاوت مىکرد، اگر چه صلاح نبود حضرت پیش از رفتن مسلم، به آنجا برود.
شایان ذکر است که معلوم نیست قیام مسلم براى سرنگونى عبیداللّه بوده است، بلکه وقتى خبر دستگیرى هانى رسید، به طرف کاخ عبیداللّه حرکت کرد،(2) و ظاهر اخبار آن است که هدف او آزاد کردن هانى بوده است. شاهد این برداشت آن است که وقتى مسلم با انبوه جمعیت، کاخ را به محاصره در آورد، سى نگهبان و بیست تن از اشراف در آنجا بودند(3) و به زانو در آوردن این تعداد کار دشوارى نبود. بنابراین، مشکل است که حرکت مسلم را قیام براى براندازى حکومت کوفه خواند و از مردم انتظار همکارى داشت.
با ورود عبیداللّه بهکوفه، عدهاى روحیه خود را از دست دادند و شکست قیام مسلم، اوضاع را بدتر کرد و مردم بهطور کلى ناامید شدند و حتى بهپیمان خود با امام عمل نکردند.
زمانى انقلاب فروکش کرد که یکباره مسلم را تنها گذاشتند و پس از آن، هر چه مىگذشت عبیداللّه نیرومندتر مىشد و سرآغاز ضربه اساسى اینجا بود. چه بسا مردم گمان نمىکردند ماجرا به شهادت امام و یارانش بینجامد، چنانکه وقتى صبح عاشورا حر به امام پیوست، چنین عرض کرد: «پدر و مادرم فدایت، گمان نمىکردم کار به اینجا بینجامد».(1)
با بهوجود آمدن فضاى رعب و وحشت هنگام محاصره کاخ، بعید نیست عدهاى از حامیان امام علیهالسلام اقدام زود هنگام را در کوفه موفق نمىدیدند و با پراکنده شدن از اطراف مسلم مىخواستند خود را به امام برسانند و در رکاب آن حضرت به مبارزه ادامه دهند. برخى از اینها چون حبیببنمظاهر موفق شدند به امام حسین علیهالسلام بپیوندند، و برخى دیگر به دلیل کنترلهاى ابنزیاد موفق نشدند.
احتمال دیگر اینکه ممکن است عدهاى مىپنداشتند با کنارهگیرى از قیام و عدم ادامه همکارى با مسلم، حرکت انقلابى فروکش مىکند و امام علیهالسلام به مدینه باز مىگردد و در فرصت دیگر قیام خواهد کرد. شاهد این ادعا ندامت آنها پس از واقعه کربلا و قیام به خونخواهى امام حسین علیهالسلام و اصحاب اوست.