✼  ҉ حسام الـבین شـ؋ـیعیان ҉  ✼

✐✎✐ وبلاگ رسمے و شخصے حسام الـבین شـ؋ـیعیان ✐✎✐

✼  ҉ حسام الـבین شـ؋ـیعیان ҉  ✼

✐✎✐ وبلاگ رسمے و شخصے حسام الـבین شـ؋ـیعیان ✐✎✐

امام حسین علیه‌السلام

جنبشى را پدید آوردند، و منذربن‏جارود از ترس این‏که چنین نامه‏اى نقشه عبیداللّه‏ باشد، فرستاده امام را معرفى کرد و عبیداللّه‏ او را گردن زد.(1)

    عبیداللّه‏ هنگام ورود به کوفه دستارى را به صورت بست و به‏گونه‏اى وارد شد که مردم گمان کردند او امام حسین علیه‏السلام است، لذا از او استقبال گرمى کردند. یکى از همراهانش اعلام کرد که او عبیداللّه‏، حاکم جدید است. وقتى مردم این را دانستند، بسیار محزون شدند.(2) بنا به برخى نقل‏ها مردم با این تصور که او امام حسین علیه‏السلام است، دست و پاى او را مى‏بوسیدند.(3) عبیداللّه‏ با این رفتار، سودهاى متعدد برد، از جمله: آشنایى سریع با اوضاع شهر، شناسایى مخالفان، تحقیر مردم انقلابى و محفوظ ماندن از تعرض کوفیان. پس از درهم شکستن روحیه مردم، در اولین فرصت با سخنرانى تند و تهدیدآمیز، آن‏ها را از عصیان برحذر داشت.(4)

    نمونه دیگر که توان مدیریت او را نشان مى‏دهد، این است که وقتى مسلم، کاخ را به محاصره در آورد، عبیداللّه‏ با تبلیغات در سطح شهر و از بالاى قصر، شایعه در راه بودن نیروهاى یزید، ارعاب، برافراشتن پرچم‏هاى امان در شهر و ... توانست یکباره قیام را فرو نشاند و با اعدام مسلم و هانى در برابر دیدگان مردم، از آنان زهر چشم بگیرد.

    زمانى که هانى در زندان بود و شایع شد که او را کشته‏اند، عده‏اى کاخ را به محاصره در آوردند و عبیداللّه‏ به ناچار شریح را فرستاد تا گواهى دهد که او زنده است، سپس معترضان

پراکنده شدند.(1) هانى کسى بود که در آن زمان وقتى با اسب حرکت مى‏کرد، چهار هزار زره‏پوش و هشت هزار پیاده او را همراهى مى‏کردند و هرگاه هم‏پیمانانش او را همراهى مى‏کردند، تعداد آن‏ها به سى‏هزار زره‏پوش مى‏رسید.(2) پس از مدت کوتاهى عبیداللّه‏ چنان مسلط شد که وقتى هانى را با دستان بسته به بازار کشاندند و در برابر چشمان مردم کشتند، کسى جرأت اعتراض نداشت.(3) با در نظر گرفتن تعصبات قبیله‏اى در آن دوران چگونه قابل قبول است که دست‏کم بنى‏مراد به کشته شدن رئیسشان با این وضعیتِ رقت‏بار و تحقیرآمیز راضى باشند؟! این امر، حکایت از اوج خفقان دارد.

    شدت عمل او تنها نسبت به دشمنان نبود، بلکه همین روش را با نزدیک‏ترین افرادش نیز پیش گرفت. پس از فرستادن عمرسعد به طرف کربلا به شمربن‏ذى‏الجوشن دستور داد که به سوى عمر سعد برود، اگر او از دستور سرپیچى کرد و حاضر به جنگ با امام علیه‏السلام نشد، پس از گردن زدن او خود شمر فرماندهى را به عهده بگیرد.(4)

    از جمله ترفندهاى او براى تسلط بر اوضاع عبارت بود از: تهدید، کشتار فردى و دسته جمعى، نیرنگ، کنترل راه‏ها، تبلیغات، حبس، جلب اشراف با پرداخت رشوه، به‏کارگیرى جاسوس، دروغ‏پراکنى، امان دادن به قیام‏کنندگان در رکاب مسلم، تعیین جایزه جهت همکارى، دست‏گیرىِ برخى مخالفان، ملزم کردن سران قبایل به معرفى مخالفان یزید.(5)

    مأموریت مسلم براى بررسى اوضاع بود تا اگر دعوت‏نامه‏ها جدّى است، به اطلاع امام علیه‏السلام برساند تا حضرت به طرف کوفه حرکت کند نه این‏که برضد عبیداللّه‏ قیام کند. مردم به‏عنوان این‏که مسلم نماینده امام است با او بیعت کردند. وقتى عبیداللّه‏ جاسوسى به نام معقل را فرستاد تا مخفى‏گاه مسلم را بیابد، در مسجد از مردم شنید که مى‏گویند: مسلم براى حسین علیه‏السلام بیعت مى‏گیرد.(1) به‏عبارت دیگر، کوفیان فرماندهى امام را پذیرفتند، نه فرماندهى مسلم را. آنان با مسلم پیمان نبستند که هر کارى که از جانب خود انجام داد، یارى‏اش کنند. شاید مسلم همانند پژوهشگران امروزى به اشتباه تصور کرد که مردم، فرماندهى او را پذیرفته‏اند، لذا برضد عبیداللّه‏ قیام کرد. بنابراین، بعید نیست که یکى از علل عدم همراهى با مسلم این امر بوده است. اگر به جاى مسلم، امام در کوفه حاضر شده بود، اوضاع تفاوت مى‏کرد، اگر چه صلاح نبود حضرت پیش از رفتن مسلم، به آن‏جا برود.

    شایان ذکر است که معلوم نیست قیام مسلم براى سرنگونى عبیداللّه‏ بوده است، بلکه وقتى خبر دست‏گیرى هانى رسید، به طرف کاخ عبیداللّه‏ حرکت کرد،(2) و ظاهر اخبار آن است که هدف او آزاد کردن هانى بوده است. شاهد این برداشت آن است که وقتى مسلم با انبوه جمعیت، کاخ را به محاصره در آورد، سى نگهبان و بیست تن از اشراف در آن‏جا بودند(3) و به زانو در آوردن این تعداد کار دشوارى نبود. بنابراین، مشکل است که حرکت مسلم را قیام براى براندازى حکومت کوفه خواند و از مردم انتظار همکارى داشت.

    با ورود عبیداللّه‏ به‏کوفه، عده‏اى روحیه خود را از دست دادند و شکست قیام مسلم، اوضاع را بدتر کرد و مردم به‏طور کلى ناامید شدند و حتى به‏پیمان خود با امام عمل نکردند.

    زمانى انقلاب فروکش کرد که یکباره مسلم را تنها گذاشتند و پس از آن، هر چه مى‏گذشت عبیداللّه‏ نیرومندتر مى‏شد و سرآغاز ضربه اساسى این‏جا بود. چه بسا مردم گمان نمى‏کردند ماجرا به شهادت امام و یارانش بینجامد، چنان‏که وقتى صبح عاشورا حر به امام پیوست، چنین عرض کرد: «پدر و مادرم فدایت، گمان نمى‏کردم کار به این‏جا بینجامد».(1)

    با به‏وجود آمدن فضاى رعب و وحشت هنگام محاصره کاخ، بعید نیست عده‏اى از حامیان امام علیه‏السلام اقدام زود هنگام را در کوفه موفق نمى‏دیدند و با پراکنده شدن از اطراف مسلم مى‏خواستند خود را به امام برسانند و در رکاب آن حضرت به مبارزه ادامه دهند. برخى از این‏ها چون حبیب‏بن‏مظاهر موفق شدند به امام حسین علیه‏السلام بپیوندند، و برخى دیگر به دلیل کنترل‏هاى ابن‏زیاد موفق نشدند.

    احتمال دیگر این‏که ممکن است عده‏اى مى‏پنداشتند با کناره‏گیرى از قیام و عدم ادامه همکارى با مسلم، حرکت انقلابى فروکش مى‏کند و امام علیه‏السلام به مدینه باز مى‏گردد و در فرصت دیگر قیام خواهد کرد. شاهد این ادعا ندامت آن‏ها پس از واقعه کربلا و قیام به خون‏خواهى امام حسین علیه‏السلام و اصحاب اوست.

نقش مردم در نسبت با موعود آخرالزمان در روایتی کهقرآن کریم-سوره ی اسراء و نزدیک بود کافران ترا درعکاس-حسام الدین شفیعیان
نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد