زرتشت پیامبر ایرانی وقتی که ۲۰ ساله بود، ترک دیار کرد و به سختی زندگی میکرد. برای این که بتواند به حقیقت دست یابد بطور مستمر تلاش میکند. وقتی که او به سن ۳۰ سالگی رسید، از طرف اهورا مزدا در کنار رود نام دائی تی( برخی از علما آنرا رود ارس امروزی می پندارند) به وی امر شد که مردم را به دین اهورایی دعوت و هدایت کند. او بعد از این که فرمان اهورا مزدا را دریافت کرد این آیین را تبلیغ و انتشار کرد .بعد از آن زرتشت بمدت ۱۰ سال، مشغول به پرستش و عبادت اهورا مزدا بود و مردم، او را آزار مى دادند.
زرتشت پیامبر ایرانی، شروع به تعلیم خلائق بعد از این مکاشفه کرد، در ابتدای کار کسى، سخنان وی را گوش نمیکرد. او بمدت چند بار ناامید شد و مورد ازمایش قرار گرفت. زرتشت پس از گذشت ده سال، به هدفش رسید و میندى نیمون ها که عموزاده وى بود اولین کسى بود که آیین زرتشت را قبول کرد. وقتی که وظیفه ی رسالت زرتشت تمام شد ، به بلخ سفر کرد تا آموزه های مذهبی اش را در پایان عمرش به پیروان خود بیاموزد.« گشتاسب کیانی» در این زمان ، فرمانروای بلخ شده بود و با تورانیان دشمن بود. سرانجام به خاطر همین کینه توزی با هم جنگ کردند و در این مبارزه، زرتشت کشته شد.


هنوز بطور دقیق، محل و زمان تولد زرتشت پیامبر ایرانی مشخص نشده است؛ با این که بیشتر دانشمندان، امروزه بر این باورند که زردشت بین سالهای ۶۰۰ تا ۱۲۰۰ سال قبل از میلاد زندگی کرده است و محل تولد او را در مناطقی همچون شهر ری، خوارزم، سیستان، آذربایجان، خراسان و آمل برشمرده اند. اسپنتمان به عنوان نام خانوادگی زرتشت شناخته شده است. پوروشسب، نام پدر زرتشت پیامبر ایرانی بود و نام مادرش دوغدو بود. پوروشسپ و دوغدو پنج در اثر این ازدواج، صاحب پنج پسر شدند که سومین پسر انها زرتشت نام داشت.


یونانیان باستان به زرتشت را مؤسس دین ملی ایرانیان میدانستند. این شهرت اصلی او بود؛
یونانیان زرتشت را به دو شکل مختلف میشناختند: نخست، زرتشتِ مغ، دوم زرتشتِ فیلسوف و ستارهشناس. باید در نظر داشت که یونانیان برای شناخت زرتشتِ تاریخی، با دشواریهایی روبرو بودهاند. چون در آن زمان، وضعیت فرهنگی و سیاسی به گونهای نبود شرایط ارتباط آسان میان ادیان فراهم باشد و فاصله زمانی، مکانی و تفاوت زبانی برای آن زمان بیش از اندازه زیاد بود. مغها تنها واسطه موجود میان یونانیان و زرتشت بودند که خود با زرتشت تاریخی بسیار تفاوت داشتند. احتمالاً پس از اینکه اسکندر و یونانیان با پایین کشیدن امپراتوری هخامنشی، خودشان و دینشان را تحقیر کردند، علاقهای نداشتند که به یونانیان دربارهٔ آیین خود یا مؤسس آن آموزش دهند.[۱۹۴]


علیرضا شاهپور شهبازی و علیاکبر جعفری معتقدند از آنجا که به گفته آنها در منابع کهن مانند گاتها و اوستا معنایی از ازدواج با محارم راجع به خویدوده وجود ندارد، و البته در منابع بعدی همچون دینکرد و اَرداویرافنامه و تفاسیر موبدان که مربوط به اواخر دوره ساسانی میباشد از ازدواج با محارم سخن به میان آمدهاست، و همینطور زرتشتیان حال حاضر چنین معنایی را قبول ندارند و خویدوده را ازدواج با خویشان نزدیک مانند عموزادگان میدانند باعث شده که محققان خویدوده را ازدواج با خویشاوندان نزدیک بدانند که در اواخر دورهٔ ساسانی معنای ازدواج با محارم در آن رسوخ کردهاست.[۱][۲][۳][۴][۵]
گاتاها (و بهطور کلی اوستا) زنان را از نظر عاملیت اخلاقی و دینی با مردان در یک مرتبه برابر قرار دادهاست. در لهجه گاتی اوستایی، زن jaini است و مرد nar؛ این دو کلمه معمولاً در کنار یکدیگر قرار گرفتهاند، مانند یسنه ۵۳٫۶ که «مردان و همینطور زنان» به کار رفتهاست. همچنین، gənā یک مرتبه[و ۱۱] در کنار nar (مرد) استفاده شدهاست و آن عبارت را معمولاً «یک مرد یا یک زن اشرافی» ترجمه کردهاند. نتیجتاً، gənā به موجودی مؤنث انسانی اشاره دارد، اما در دو مرتبه دیگری که gənā استفاده شده، به نیروهای ایزدی مؤنث اطلاق گردیدهاست.[۱۲۳]
در گاتاها اشاراتی وجود دارد مبنی بر اینکه انسان، در روز رستاخیز، برای اعمال بازخواست خواهد شد. هرچند این اشارات، نسبتاً اندکند و بعدها در اوستای متاخر و متون پهلوی توسعه یافتهاند. زرتشت در یسنه ۳۱ از اهورامزدا میپرسد که «چگونه گذشت و چگونه خواهد گذشت؟ اَشَوَنان و پیروان دروج را چه پاداشی در دفتر زندگانی نوشته خواهد شد؟» عباراتی مانند «گرو دمانه» (سرای سرود)، «دمانه ونهیوس مَنَنهو» (سرای منش نیک) و انهیوش وهیشته (بهترین موجودیت) به نظر میرسد به پاداشهایی که در انتظار آنان پیروان نیکی است، اشاره داشته باشد. در تضاد با اینها، به «دروجو دمانه» (سرای دروغ) هم اشاره شده که سزای کسانی خواهد بود که اعمال زشتشان بیش از کارهای نیکشان باشد.[۱۲۵]


آنگاه که ۳۰ ساله شد، بهمن در نزدیکی رود مقدس دایتی از سوی اهورامزدا به سراغش آمد و او را به گفتگو با اهورامزدا خواند.[۶۴] بهمن به شکل مرد بسیار زیبایی ظاهر شد و در لحظهای که زرتشت از رود بیرون آمد تا لباس بپوشد، با او دیدار کرد. بهمن پرسید: «که هستی؟ از که هستی؟» زرتشت پاسخ داد: «منم سیپتمان زرتشت.» بهمن گفت: «برای چه رنج میکشی؟... برای چه مبارزه میکنی و چه میخواهی؟» زرتشت جواب داد: «رنج من برای اهلَوی (اشه) است، مبارزهام برای اهلَوی است، خواستهام اهلَوی است.» سپس بهمن به او کمک کرد که لباسهایش[ث] را در بیاورد تا بتواند به دیدار اهورامزدا برود. در گزیدههای زادسپرم زرتشت در کرانه رود دایتی در ایران به دیدار شورایی از هفت امشاسپند (که اهورامزدا هم یکی از آنهاست) رفت. ابتدا آنها را ستایش کرد و سپس بر روی صندلی پرسشکنندگان نشست و سوالاتی پرسید و اهورامزدا مستقیماً پاسخ داد. به این پرسش و پاسخ، «هَمپُرسگی» میگویند. در همان روز، از خرد بیپایان اهورامزدا به زرتشت الهام شد.[۶۵]
بخش بعدی، دربارهٔ اولین حضور زرتشت در جهان انسانها پس از دیدار با اهورامزداست. او به میان مردم رفت و از آنان خواست که امشاسپندان را پرستش کنند و از دیوان دوری گزینند. همچنین از آنها خواست که خودوده (ازدواج با خویشان نزدیک) انجام دهند که با مخالفتشان روبرو شد. پس از آن، به سوی توران رفت که آنجا، «مردان قدرتمند توران» به رهبری اورایتاتنگ به سختی دین را رد کردند، چنانکه زرتشت در پاسخ خشم و عذاب اهورامزدا را بر آنان نازل کرد. نیروهای شریر، به رهبری اهریمن، تلاش کردند که زرتشت را نابود سازند. اهریمن شخصاً دیوانی را به سوی زرتشت فرستاد اما در نهایت آن دیوان زخمی و بدون نیرو پیش پای اهریمن بر زمین افتادند. زرتشت اهریمن را دنبال کرد و به سمت او سنگهایی به بزرگی یک خانه پرتاب کرد. پس از آن، زرتشت چنان ظاهر جسمانی دیوان را خرد کرد که دیگر نتوانستند به صورت مرئی بر زمین ظاهر شوند. او این کارها را با استفاده از دعای «یثا آهو ویریو» انجام داد.[۶۶]
پس از آن، اهورامزدا دربارهٔ رابطه مردم و دیوان سوالاتی پرسید و در نقش گزارشگری از جهان انسانها ظاهر پاسخ داد که برتری اهورامزدا در زمین مطلق نیست. در ادامه، زرتشت در کرانهٔ رود دایتی و در کنار پوشاکی که برای ملاقات با اهورامزدا از تن خارج کرد، به تصویر کشیده شدهاست. در آنجا، دروجی در قامت زن زیبایی با سینهبندی از طلا به دیدارش رفت، پیشنهاد ازدواج داد و گفت: «منم سپندارمذ.» اما زرتشت پاسخ داد: «من سپندارمذ را در روشنایی روز دیدم؛ او از پشت و رو زیبا بود. بچرخ تا بدانم که تو سپندارمذ هستی.» سپس دروج پاسخ داد: «سپیتمان زرتشت، ما گونهای هستیم که از جلو زیبا و از پشت زشتیم.» زرتشت درخواست خود را سه بار تکرار کرد و در پایان، دروج پذیرفت و با چرخش او، زرتشت حیوانات اهریمنی چون قورباغهها و مارها را بر روی رانهایش دید. نتیجتاً، دعای «یثا آهو ویریو» را خواند و دروج ناپدید شد.[۶۷]
دومین بزنگاه بزرگ زندگی زرتشت، دیدارش با ویشتاسپ است. در دربار ویشتاسپ، کرپان، کَیَگها و جادوگران به پادشاه گفتند که او را به زنجیر کشد و گرسنگی و تشنگی بدهد، اما ویشتاسپ نپذیرفت. سپس زرتشت اسب پادشاه را بهطور معجزهواری درمان کرد و پس از این، او دین را پذیرفت.[۶۸] برخلاف دیگر بخشهای نوشتار پهلوی که «با استناد به دین» نقل شدهاند، این قسمت با استناد به «گویشِ زرتشت» بازگویی شدهاست. در ادامه زرتشت به جنگ طالعبینان و جادوگران بابل که داهاگ رهبرشان است رفت و آنان را شکست داد.[نیازمند منبع]

