✼  ҉ حسام الـבین شـ؋ـیعیان ҉  ✼

✐✎✐ وبلاگ رسمے و شخصے حسام الـבین شـ؋ـیعیان ✐✎✐

✼  ҉ حسام الـבین شـ؋ـیعیان ҉  ✼

✐✎✐ وبلاگ رسمے و شخصے حسام الـבین شـ؋ـیعیان ✐✎✐

فانوس/10-3/

درون اگر با آهن ایمان ساخته شود با باد نریزد ولی اگر درون با  ساخت غیر اصولی  بالا آید با  کوچکترین لغزش ریزد پس بنای محکم آنست که بر پایه بنای درستی بنیاد گیرد و درستی بنیادش بر  چینش درست پر شدن از روشنایی درستی هست.ای که در خود معبدی ساخته ای معبد آن را به خدا اتصال ساخته ای در درون معبدو در برون اعمالت بی ریا میگردد آنکه معبد درونش زروشنایی بالا آید در روشنایی حاصل گردد اول ساخت معبد درستی معبود را درست شناختن هست عشق معبود  خالق و مخلوق یعنی عشق به اینکه معبدی از خدا باشیم تا قلب ما و فکر ما و روح ما  درست باشد قدم در هر معبدی که به درستی بالا آید زنجیره روح های متعالی شود و اگر معبد  و عبادتگاه درست باشد هر کجای نقطه جغرافیا حاصل برون در آن جوشش هست زیرا بذر کلامی گرفته و چیزی آموخته و  اموراتی را دریافت کرده که آن امورات بنیاد خانواده  اش و جامعه بزرگتری را درست میسازد چون اول درونش معبد نور هست و هر کجا که تشخیص دهد درستی هست بنیاد درستی را بنا میکند و اگر در  زنجیره حاصل از هم مرحمی شد آن معبد و عبادتگاه و  محل رسیدن به خدا میشود  کلبه  نور میشود کلبه عشق به خدا رسدن ها کلبه میشود  خانه اول انسان و تن میشود بنیاد درستی تفکر و کلبه فقیر یا غنی در دست هم مرحم شدن نه زخم بر زخمی همی اگر شدن حاصل زخم چه سود اگر نمک بر زخم شدن اما  چه خوبست دستی را گرفتن به درستی بردن  نه به  تاریکی و زشتی بردن ای که در خود گمشده میجویی در  ملکوت الهی چه دوستان آری اگر از یک نفر دونفر سه نفر شد به سمت خوبی گر زمین شد به حاصل جستن در درو کردن از آن کاشتو برداشت درست شدن  مزرعه حیات به موت یعنی میشود مزرعه حاصل  خیزی که در آن نفرت نیست در آن عزت هست در آن وانهادن زخود نیست وانهادن زخود یعنی خود خود شکن شو اگر خود شکنی گر به خادم شدن عشق ورزی خدمت خوب شدن میورزی در خوبی دیگری خدمت کردن یعنی  خادمی که غرور را شکسته و بعد آن بعد معنوی خدمت به مخلوقات خدا را عشق بداند  زیرا بزرگی در منصب نیست و منصب وقتی  منصب بزرگی میشود که منصب آن اساس  درستی بر هدایت جمعی کثیر شود و منصب وقتی  هدایتگری شد منصب نیست خدمت هست و خدمت وقتی در  درستی شد منصب چه باشد چه نباشد حاصل آن منصب و مدت حاصلش مادی نیست بلکه معنوی در  سرایی هست که سرای بی زوال هست زیرا زوال در منصب هست اما اعمال آن حساب میگردد در چه کردیمو چه برداشت کردیم از  آنچه به ما واگذاشته شد و انجام دادیم به درستی آن موقع اگر  بنای محکمی شوید قوت آن بنای محکم در درستی هست که بنیاد  خیر و خدمت به الگویی که دگران اموزه های درست را در خود جاری و در خدمت به هم کوشا میشوند.

فانوس/2-10/

ای که در خود بیخبر از درون خود میجنگی در نیک و بد از درون خود در جنگی از خود برون درون تو انجمنی در انجمن درون خود تو نیکو صفتی گر نیکو صفتی درون را نیکویی دهد اول ز درون خود پاک شدن روان شود در جنگ خیر و شر درون و  برون درست شود و اگر درون تاریک برون روشن بطالت هست اما درون روشن برون روشن درستی هست پس درون سازی نمود آن اعمال هست و اعمال نمو کند بر آرامش انسانی زیرا آنکه خالص بشود خصلت خوبی گیرد در خصلت بد فزونی نگیرد در خصلت خوب اگر روشن گردی در خصلت خوب تو ابر مردی و ابر مردی آنست که ظلم نکنی و ظلم کردن یعنی بدی و اگر حامی مظلوم گردی خداوند حامی تو میگردد و اگر حامی ظالم گردی ظالم چیزی بر تو نیفزاید چون ظلم  تاریکیست پس آنی که در ظلم  سکونت کند در ظلم میمیرد و در گناه و آنکه در نور ساکن شود در نور اگر بمیرد در نور به سرافرازی آید زیرا آنی که در ظلمت بمیرد در ظلمت درون مرده و آنکه در درستی بمیرد در درستی سرافراز شود.راهنما شود و هدایت درون گیرد و هدایت کننده خود بر ساختن خود و دیگری شود اگر از  خودسازی به دگر سازی رسد و از اگر دگر سازی از خودسازی آید نهال دیگری به درستی جوش خورد نه برد نه ببرد نه به امیال نفسانی خود از درستی ببرد.زیرا اگر بی تفاوت باشیم بی تفاوتی مارا در خود میخورد و آنکه خورده نفس خود شود در بدی خورده در خاکدان بود و بیهوده رفتو بیهودگی گرفتو نگرفت بال پریدن به درستی بلکه در خود به انکار بمرد در خود بیخود از بی حاصلی در یک قاب هم درون خود برون خود درون دیگری برون دیگری نماندو بیهوده به خاک رفت و روح متعالی نشد.شمع خوبان همه شمعیست که روشن گردد بر دل روشنایی چو خوشتر زاعمال گردد و از همی خفتنو بی حاصلگی در خواب بماند هر کسی که در خواب غفلت ماند.چو بخود  زآدمی انسان شدی و از آدمی به انسان سازی در تفکر چو حاصل سازی  انسان همی شد و آدم همی شد که در خود جستن و از این جستن خود دگری را جستن زنجیره بگردد همی در خوبی آنکه حاصل ببرد از این راه به درستی به  فانوسی گردد  نزد  خداوند  سرافراز و هر کسی از مهربانی خسته در نفس خود واگشته در حاصل خوبی و مهربانی حصاری نیست که جز حصار ساعت شنی که مقوا درون آن گذاشته شود و پر شدن آن توقف کند.