در جنگ صفین و در زمان زندهبودن امام، فرد شامی از سوی لشکر معاویه به سمت سپاه امام حمله کرد و یکی از دلایل شرکت خود را در نبرد با امام علی(علیه السلام) بینماز بودن امام(علیه السلام) و یارانش بیان کرد. سخن آن فرد شامی این بود:
«... فَإِنِّی أُقَاتِلُکُمْ لِأَنَّ صَاحِبَکُمْ لَا یُصَلِّی کَمَا ذُکِرَ لِی وَ أَنَّکُمْ لَا تُصَلُّون...»؛[1] من با شما از آنرو پیکار میکنم که بر اساس گزارشی که به من رسیده است، فرمانده شما نماز نمیگزارد و شما نیز نماز نمیگزارید...!
البته این سخن فرد شامی با واکنش شدید یکی از یاران حضرتشان مواجه شد و دروغ بودن چنین گزارشی به اطلاع او رسید.
[1]. نصر بن مزاحم، وقعة صفین، محقق، هارون، عبد السلام محمد، ص 354، قم، مکتبة آیة الله المرعشی النجفی، چاپ دوم، 1404ق؛ ابن اثیر جزری، علی بن محمد، الکامل فی التاریخ، ج 3، ص 313، بیروت، دار صادر، 1385ق؛ ابن اعثم کوفی، احمد بن اعثم، الفتوح، تحقیق، شیری، علی، ج 3، ص 118، بیروت، دار الاضواء، 1411ق.








«فانهم صنفان اما اخٌ لک فیالدین او نظیرٌ لک فی الخلق؛(1) انسانها همه برادر شمایند یا برادر ایمانی و یا برادر انسانی.»
در دیدگاه والای امام علی(ع) هیچکس هرگز به خود اجازه تحقیر دیگران را نخواهد داد «لا یسخر قوم من قوم». (حجرات/ 2).
در نگاه امام هیچگونه تبعیض و تفاوتی جز به معیار «تقوی» نمیتواند ملاک باشد و تمایز اصولی انسانها براساس تقوا نیز معیاری در تقسیم وظایف و وسیلهای برای نیل به اهداف عالیه انسانی است نه عامل تبعیض در اهداف مادی چنانکه پیامبر اسلام(ص) در منشور جاودانه خود فرمود: ایها الناس ان ربکم «واحدٌ و ان اباکم واحد کلکم لاَّدم و آدم من تراب ان اکرمکم عندا اتقیکم و لیس لعربی علی عجمی و لا لاحمر علی ابیض و لا لابیض علی احمر فضل الا بالتقوی.»(2)
این گفتار نیز بهنوبه خود در راستای تعلیمات عالیه قرآن است که همه افراد انسان را از هر نژاد و با هر نوع خصیصه مادی و معنوی، آفریده شده از دو انسان مرد و زن میشناسد: «الذی خلقکم من نفسٍ واحدةٍ و خلق منها زوجها و بث منهما رجالاً کثیراً و نسأ.» (نسأ/ 1).
کلام امام در راستای آیه: «نزل علیک الکتاب بالحق مصدقاً لما بین یدیه و انزل التوریة و الانجیل من قبل هدیً للناس و انزل الفرقان» (آلعمران/ 4 و 3) مبین احترام به عقاید اقلیتهای دینی و گواهی به حقانیت کتابهای اصلی و آسمانی آنان است. امام با این سخن نهتنها به معتقدات و آیین پیروان کتابهای آسمانی احترام قائل شده بلکه اصولاً این حق را برای آنان محفوظ شمرده که اهل کتاب میتوانند در چهارچوب عقل و برهان در مورد عقاید مذهبی با مسلمین به گفتگو و بحث بپردازند و بهطور آزاد و دور از تعصب معتقدات خویش دفاع نمایند و در مقام بحث و مجادله نسبت به عقاید اسلامی برآیند.
در این نظام تابعیت، اقلیتهای دینی نیز میتوانند - با شرایط خاصی - به تابعیت اکتسابی نایل آیند و بهطور رسمی به امت اسلامی ملحق شوند و طی یک معاهده دوجانبه تابعیت قراردادی کسب نمایند این نوع تابعیت که بهطور قرارداد دوجانبه تحقق مییابد در اصطلاح فقه اسلامی تحت عنوان «ذمه» نامیده میشود و کسانی را که چنین پیمانی را با مسلمین امضأ نمایند ذمی میگویند. در این معاهده یهودیان و مسیحیان و مجوسیان (آتشپرستان) میتوانند شرکت نمایند و پس از امضأ قرارداد تابعیت (ذمه) به عضویت جامعة بزرگ اسلامی و تابعیت قراردادی امت - قرارداد تابعیت (ذمه) به عضویت جامعة بزرگ اسلامی و تابعیت قراردادی امت - اسلامی درآیند و بهعنوان متحدین همپیمان در سراسر قلمرو حکومت اسلامی از آزادی و امنیت و حقوقی اجتماعی بر طبق قرارداد (ذمه) برخوردار گردند.
در این پیمان تصریح شده بود که متحدین امت مشخص و متمایزی را تشکیل میدهند و یهودیها بر کیش خودشان و مسلمانان بر آیین خویش باقی خواهند ماند و در هر امری که اختلاف نمایند باید به خدا و پیامبرش (قانون اسلام) رجوع نمایند.(11)
بدین ترتیب افراد غیرمسلمان در قلمرو حکومت اسلامی هیچگاه بیگانه و خارجی و اجنبی شمرده نمیشوند و عنوان بیگانه در فقه و حقوق اسلامی جای خود را بهعنوان «متحد» و همپیمان که بهصورت انسانیتر و باشکوهتری جلوه میدهد و از آنجا که قرارداد «ذمه» بهطور دوجانبه و اختیاری منعقد میگردد روح وحدت و هماهنگی و پیوند معنوی که از اراده و اختیار سرچشمه میگیرد بر روابط مسلمین با متحدینشان سایهای از عطوفت و عدل و انصاف و تعاون میگستراند.
امام براساس اصل اسلامی «لا اکراه فی الدین» هنگامی که در پاسخ رسمی به درخواست جمعی که از امام انتظار کار اجباری داشتند این بخشنامه را صادر فرمود که: «انی لا احب ان اکره احداً علی ما یکره» سیاست کلی حکومتش را نسبت به همه کسانی که در قلمرو وسیع حکومتش زندگی میکردند و از آن جمله اقلیتهای دینی مشخص فرمود که هیچ فردی به انجام کاری که دوست نمیدارد مجبور نمیشود.
در دوران خلافت علی(ع)، هنگامی که حضرت پیر مرد از کار افتادة نابینایی را میبیند که از مردم تقاضای کمک میکرد مشاهده نمود بیدرنگ از حال وی جویا شد و یکی از اطرافیان خود را مأمور رسیدگی به حال و وضع وی نمود. او پس از تحقیق گزارش داد: میگویند وی نصرانی است و از مردم درخواست کمک مینماید، امام از شنیدن این سخن آثار خشم در چهرهاش آشکار گردید و فریاد برآورد: او تا جوان بود او را به کار کشیدید و از نیروی او بهره گرفتید و اکنون که پیر و ناتوان گشته وی را به حال خود رها نموده و از احسان و کمک خویش محرومش مینمایید؟
آنگاه این فرمان ماندگار را صادر نمود که: «انفقوا علیه من بیتالمال: برای وی از بیتالمال مستمری قرار دهید.»(43) بدین ترتیب اقلیتهای دینی در زمره کسانی قرار میگیرند که دولت اسلامی مکلف است طبق قوانین از محل درآمدهای عمومی و درآمدهای حاصل از مشارکت مردم افراد درمانده و محروم را تحت خدمات و حمایتهای مالی خود قرار داده برای یک یک افراد کشور حداقل زندگی را تأمین نماید و از طریق بیمه و شیوههای مناسب و آبرومندانه زندگی آینده آنها را تضمین کند.




فان ا بعث محمداً(ص) لیخرج عباده من عبادة عباده الی عبادته و من عهود عباده الی عهوده و من طاعة عباده الی طاعته و من ولایة عباده الی ولایته»(12)
در دیدگاه امام، انسانها آزاد آفریده شده و همواره باید مورد حمایت سیاسی قرار گیرند و مبارزه در این راه با جهاد قهرآمیز و جنگ با دشمنان آزادی و کرامت انسانها و ریشهکن نمودن عناصری که انسانها را به بند میکشند تمام نمیشود. به موازات جهاد رهاییبخش باید دست به جهاد بزرگتری زد که انسان بتواند از طریق آن، خود را از درون رها و آزاد سازد و زنجیرهای اسارت را از دل و فکر خویش بگسلد و خود را از عبودیتهای و وابستگیها و دلدادگیهایی که صبغة شرک دارند آزاد نماید. این هدف و سیاست کلان در مورد همه انسانها صادق است و اقلیتهای دینی بخشی از این برنامه انسانساز میباشند. امیرالمؤمنین علی(ع) در یکی از خطبههای خود فرمود:
«فان ا بعث محمداً(ص) لیخرج عباده من عبادة عباده الی عبادته و من عهود عباده الی عهوده و من طاعة عباده الی طاعته و من ولایة عباده الی ولایته.»(13)
هدف انبیأ رهایی انسانها از ولایت غیر خدا بوده است و پیامبر اسلام نیز در همین راستا مبعوث شده است. او آمد تا انسانها را از بردگی و بندگی غیرخدا آزاد سازد و از اطاعت غیرخدا به اطاعت خدا فرا خواند. اما در راستای فرمان الهی: «لا تتخذوا اولیآء من دون ا» زمام زندگی خود را به غیر خدا نسپارید و به کسانی که قصد به عبودیت کشاندن شما را دارند راه و امان ندهید «ان عبدت بنیاسرائیل» (شعرا/ 21) اقلیتهای دینی را تحت حمایت قرار داده و هرگز به افتادن آنان در ورطه عبودیت حتی مسلمانان نیز رضا نمیدهد و از مبارزات آنان در راه رسیدن به کرامت انسانی و رهایی از طاغوتهای زمان خود حمایت میکند.
این سخن تاریخی امام: لا تکن عبد غیرک و قد جعلک ا حراً(14) توصیه بر اقلیتهای دینی هم هست که حتی در چتر حمایتی مسلمانان و حکومتهای اسلامی نیز به ورطه دچار نیایند.
منشور ماندگار امام که در جمله کوتاه: «الناس کلهم احرار»(15) خلاصه گردیده گسترة مخاطبینش اقلیتهای دینی را نیز شامل میگردد.
امام براساس اصل اسلامی «لا اکراه فی الدین» هنگامی که در پاسخ رسمی به درخواست جمعی که از امام انتظار کار اجباری داشتند این بخشنامه را صادر فرمود که: «انی لا احب ان اکره احداً علی ما یکره» سیاست کلی حکومتش را نسبت به همه کسانی که در قلمرو وسیع حکومتش زندگی میکردند و از آن جمله اقلیتهای دینی مشخص فرمود که هیچ فردی به انجام کاری که دوست نمیدارد مجبور نمیشود. بیگمان در مفهوم عمیق این سخن عنصر عقلانی کاملاً نهفته است و انسان هرگز نسبت به انجام وظایفش کوتاهی نمیکند و خود را در اعمال و افکار غیرعقلانی آزاد نمیبیند و اسلام هرگز برای این نوع آزادی احترام نمیگذارد. چنانکه مفهوم اصل: «لا اکراه فی الدین» و احترام به فکر و آزادی عقیده، هرگز صحه گذاردن به عقایدی که از راه تقلید کورکورانه و از طرق غیرعقلانی بر انسانها تحمیل میشود نیست.
ابراهیم بتها را میشکند و پیامبر اسلام بتها را به بدی یاد میکند و سرانجام دستور سرنگونی آنها را صادر میکند و هرگز خرافات متکی به اوهام و تقلید و تحمیل را نمیپسندد. زیرا این نوع آزادی و احترام به چنین عقایدی در حقیقت اغرأ به جهل و نگهداشتن انسانهای دربند، در اسارتشان است.
افراد و گروههای غیرمسلمان که خواهان اقامت در سرزمینهای اسلامی میباشند میتوانند با استفاده از عقد قرارداد «ذمه» از مزایای حقوقی و آزادیهای شایسته مقام انسانی آن بهرهمند گردند.
مقصود اصلی از تشریع این پیمان ایجاد محیط امن و تفاهم و زندگی مشترک و همزیستی مسالمتآمیز بین فرقههای مختلف مذهبی در داخلة قلمرو حکومت اسلامی است.






اَلْبُخْلُ جامِعٌ لِمَساوِى الْعُیُوبِ، وَ هُوَ زِمامٌ یُقادُ بِهِ اِلى کُلِّ سُوَّءٍ.(190)
بخل کانون تمامى عیب هاست و مهارى است که آدمى با آن به سوى هر بدى کشیده مى شود.
خزانه دار دیگران
اَلْبَخیلُ خازِنٌ لِوَرَثَتِهِ.(191)
بخیل خزانه دار وارثان خویش است
. 190 ـ نهج البلاغه ، ح 370، ص 1266.
191 ـ شرح غررالحکم ، ج 1، ص 127.




اَلْجُودُ رِیاسَةٌ.(186)
بخشش مایه سرورى است .
برترین عادت
اَلسَّخاءُ اَشرَفُ عادَةٍ.(187)
سخاوت ، بهترین خصلت هاست .
حافظ آبرو
اَلْجُودُ حارِسُ الاَْعْراضِ.(188)
بخشندگى ، نگهبان حیثیت هاست .


