هنگامی که عیسی برای عید پِسَح در اورشلیم بود
، بسیاری از مردم با دیدن نشانههایی که به ظهور میرسانْد، به نام او ایمان آوردند.
۲۴ اما عیسی به دلیل شناختی که از همهٔ آنان داشت، به ایشان اعتماد نکرد.
۲۵ همچنین نیازی نداشت در مورد انسانها چیزی به او گفته شود،
چون خود از آنچه در وجود انسانهاست، آگاه بود.


برخی از فَریسیانی که در آنجا حضور داشتند
و اینها را شنیدند، به عیسی گفتند:
«اگر کور بودید، گناهی نمیداشتید.
اما حال چون میگویید که میبینید، گناهتان باقی میماند.

«اگر من خود را جلال دهم، جلال من هیچ است. پدر من است که مرا جلال میدهد؛
همان که شما میگویید، خدایتان است.
۵۵ با این حال شما او را نشناختهاید،
اما من او را میشناسم و اگر بگویم که او را نمیشناسم،
همچون شما دروغگو خواهم بود. اما من او را میشناسم و کلام او را حفظ میکنم

۷ بعد از این امور، عیسی همچنان به سفر خود در جلیل ادامه داد.
او نمیخواست به یهودیه برود، چون یهودیان قصد داشتند او را بکشند.
۲ اما عید خیمهها که از اعیاد یهودی بود، نزدیک بود.
«اینجا را ترک کن و به یهودیه برو تا شاگردانت نیز کارهای تو را ببینند؛
۴ زیرا آن که میخواهد شناخته شود، در پنهان کاری نمیکند.
حال تو که این کارها را میکنی، خودت را به دنیا نشان بده.»
۵ در واقع برادرانش به او ایمان نیاورده بودند.
۶ پس عیسی به آنان گفت: «وقت من هنوز نرسیده است،
اما برای شما هر زمانی مناسب است.
۷ دلیلی ندارد که دنیا از شما نفرت داشته باشد،
اما از من نفرت دارد؛ زیرا من در مورد آن شهادت میدهم که اعمالش شریر است.
من اکنون برای این عید نمیآیم؛
زیرا وقت من هنوز کاملاً نرسیده است.

۱۱ از این رو، یهودیان هنگام عید به دنبال او میگشتند و میگفتند:
۱۲ مردم بین خود در مورد او صحبتهای بسیاری میکردند.
برخی میگفتند: «او مرد خوبی است.»
برخی دیگر میگفتند: «خیر، او مردم را گمراه میکند.»
۱۳ البته، به دلیل ترس از یهودیان،*
هیچ کس آشکارا در مورد او صحبت نمیکرد.
۱۴ نیمی از ایّام عید گذشته بود.
آنگاه عیسی به معبد رفت و به تعلیم دادن پرداخت.
«چطور این مرد که در مدارس دینی*
آموزش ندیده است، چنین دانشی از نوشتههای مقدّس* دارد؟»
«آنچه من تعلیم میدهم از من نیست،
بلکه از کسی است که مرا فرستاده است.
