✼  ҉ حسام الـבین شـ؋ـیعیان ҉  ✼

✐✎✐ وبلاگ رسمے و شخصے حسام الـבین شـ؋ـیعیان ✐✎✐

✼  ҉ حسام الـבین شـ؋ـیعیان ҉  ✼

✐✎✐ وبلاگ رسمے و شخصے حسام الـבین شـ؋ـیعیان ✐✎✐

کلاهبرداری هزاره جدید با سوءاستفاده از نام مسیح(ع)/نگاه اسلام به مسیحیت




خبرگزاری شبستان،  گروه اندیشه«در باور به عقاید مسیحیت نیز مسلمانان از مسیحیان پیشروترند. ما در اسلام معتقدیم که حواریون معصوم از خطا بودند اما بر اساس عهد جدید که کتاب مقدس مسیحیان است حواریون متشکل از چنین افرادی بودند: یکی از آن‌ها دزد بود، یکی خائن و دیگری باج گیر و سخنان مسیح را گوش نمی کردند، عبادت نمی کردند و نه تنها از او دفاع نکرده و انکارش کردند، عامل به صلیب کشیده شدن و کشته شدنش بودند. حال ما مسلمانان که حواریون را پاک از خطا می دانیم، به آموزه های مسیحیت باور بیشتری داریم یا مسیحیان؟»

 

این جملات بخش هایی از مباحث حجت الاسلام «سید محمدرضا طباطبایی»، استاد دانشگاه و پژوهشگر ادیان است. در ادامه گفت وگوی ما با وی به مناسبت فرا رسیدن میلاد حضرت عیسی(ع) به حضورتان تقدیم می شود:

 

مسیحیت اصیل چیست و چه تفاوتی با مسیحیتی که صهیونیسم جهانی مطرح می کند، دارد؟

 

برای پاسخ به این پرسش مقدمه ای را بیان می کنم، یک زمان است که این سوال از نگاه اسلامی مطرح می شود که مسیحیت اصیل چیست و یک زمان هست که این پرسش را از نگاه مسیحی طرح می کنیم.

 

از نگاه اسلامی پاسخ این است که مسیحیت اصیل همان اسلام است؛ بسیاری از احکامی که در کتاب مقدس ذکر شده در راستای همان چیزهایی است که پیامبر (ص) در صدد طرح کردند و اجرایشان بوده است.

 

زمانی که قرآن را مطالعه می کنیم، درمی یابیم که درباره حواریون حضرت مسیح(ع) در سوره (آل عمران آیه 52)، در مورد حضرت ابراهیم(ع) در آیات (آل عمران: 67 و حج: 78)، در مورد حضرت یعقوب در سوره  (بقره آیه 133) و ... صحبت و نیز تصریح شده که آنان و همه انبیاء در مسیر پیاده سازی اسلام فعالیت کردند، البته اسلام نه به معنای اسلام اصطلاحی بلکه همان تسلیم محض خداوند بودن که قواعدی تحت عنوان شریعت داشته و با آن شریعت و احکام می خواستند دین را پیاده کنند.

 

حضرت عیسی (ع) نیز استثنا نبودند و احکامی برای پیروان شان عرضه کردند، عیسی (ع) در انجیل متی، فصل پنجم در مبحث مشهوری تحت عنوان موعظه بالای کوه می فرماید:

 

17 گمان مبرید که آمده‌ام تا تورات یا صُحُف انبیا را باطل سازم. نیامده‌ام تا باطل نمایم، بلکه تا تمام کنم. 18 زیرا هر آینه به ما می‌گویم تا آسمان و زمین زایل نشود، همزه یا نقطه‌ای از تورات هرگز زایل نخواهد شد تا همه واقع شود. 19 پس هر که یکی از این احکام کوچکترین را بشکند و به مردم چنین تعلیم دهد، در ملکوت آسمان کمترین شمرده شود. امّا هر که به عمل آورد و تعلیم نماید، او در ملکوت آسمان بزرگ خوانده خواهد شد.

 

 یعنی حضرت عیسی (ع)، احکامی داشتند و می خواستند همان شریعت موسی (ع) را برپا کنند. حضرت روزه می گرفتند و نماز برپا می داشتند، اما اکنون در مسیحیت نَه نماز را واجب می دانند، نَه روزه و نه مسایلی را که عیسی (ع) در انجیل فرمود و خودش انجام می داد، انجام می دهند. به همین دلیل مسیحیت اصیل از عیسی (ع) و آموزه هایش فاصله دارد.

 

کیفیت و دستاورد نگاه مسلمانان به حضرت مسیح(ع) چگونه است؟

 

 

 

ما مسلمانان نَه نسبت به حضرت مسیح (ع) غلو می کنیم که بگوییم او خداست و نه توهین می کنیم که چنین تعابیر زشتی را به کار ببریم و العیاذ بالله آن حضرت(ع) را مورد لعنت الهی بدانیم. حال با توجه به این تفاوت دیدگاه ها در اسلام و مسیحیت، کدام به مسیحیت حقیقی نزدیک تر است؟  مثال های دیگری هم وجود دارد که در همین راستا می توان ذکر کرد اما به همین تعداد اکتفا می کنیم.

شاید به همین دلیل است که شخصیت هایی مثل «توماس مک الوین» و دیگر اندیشمندان مسیحی که ده ها کتاب در موضوع کتاب مقدس و تفاسیر آن نوشته اند از اسلام در کتاب مقدس سخن می گویند.

  

به طور کلی چند جریان مسیحی وجود دارد و در بین این جریان ها کدامشان را می توان اصیل تر به حساب آورد؟

 

نسل های اخیر و جدید مسیحی وقتی می خواهند به مسیحیت اصیل اشاره کنند، در مواردی که نگرش فرقه ای مدنظرشان نیست، منظورشان از مسیحیت اصیل، مسیحیت تاریخی در سده های گذشته است؛ به عبارت دیگر، مسیحیت اصیل از غیر اصیل را از منظر تاریخی مورد تفکیک قرار می دهند.

 

 اما این نگرش مد نظر ما نیست. اگر بخواهیم از جهت اعتقادی و جریان شناسی مسحیت اصیل را از سایر جریان‌ها تفکیک کنیم به جریان‌های مختلفی می رسیم. یکی از مهمترین و رایج ترین این جریان‌ها مسیحیت سنتی است.

 

در مورد جریان مسیحیت سنت گرا و آیینی توضیح دهید که چه شاکله ای دارد؟

 

این جریان شامل مسیحیانی می شود که امروزه با عنوان مسیحیان کاتولیک و اردتودکس شناخته می شوند. این مسیحیان سنت گرا هستند به عبارت دیگر به صورت آیینی اکثر فعالیت های معنوی و عبادی شان را انجام می دهند. برای مثال آیین هایی در کلیسا وجود دارد که در کلیسای کاتولیک به آن آیین های هفت گانه یا ساکرامنت ها گفته می شود. این آیین ها تحت عنوان شعائر مطرح است، مثلا آیین ازدواج، غسل تعمید، آیین توبه، اعتراف، عشای ربانی و... و اگر بخواهیم از حیث ساختار تشکیلاتی مسیحیان کاتولیک و ارتودکس را تعریف کنیم، کاتولیک ها همان هایی  هستند که پاپ دارند و مرکزیت شان در واتیکان است و در حال حاضر پاپ فرانسیس رهبرشان است. همه مسیحیان کاتولیک دنیا تابع فرامین پاپ هستند. اما سایر مسیحیان مانند پروتستان ها از پاپ تبعیت نمی کنند.

 

 مسیحیان ارتدوکس که به ارتدوکس شرق نیز شناخته  می شوند در مناطق روسیه، خاورمیانه، شمال آفریقا، ایران، لبنان و ... پراکنده هستند و تحت تاثیر سنت های شرقی قرار دارند. ارتدوکس ها با مسلمانان روابط بسیار خوبی دارند، ارامنه ایران از همین مسیحیان ارتدوکس هستند، قبطی های مصر هم در زمره ارتدوکس ها محسوب می شوند.

 

 مسیحیان کاتولیک و ارتدوکس هر دو اهل انجام آیین های عبادی با تفاوت های مختصری در نوع آیین ها و برنامه ها هستند که از جمله این تفاوت ها می توان به آیین سال نو میلادی و کریسمس اشاره داشت، همچنین، در نوع نان مقدسی که درست می کنند، در نوع اجرای مراسم عشای ربانی که از مهمترین آیین های عبادی سال نو میلادی محسوب می شود و... .   

 

به جریان مسیحیت سنتی، علاوه بر فرقه های کاتولیک و ارتدوکس می توان برخی از دیگر فرقه های سنتی مثل دومنیکن ها، فرانسیسکن ها را هم ملحق کرد.

 

مسیحیان سنتی مثل کاتولیک ها دشمنی های زیادی را در طول تاریخ با مسلمانان داشتند، مانند جنایاتی که در زمان جنگ های صلیبی نسبت به مسلمانان مرتکب شدند. این جریان، دوران قرون وسطا را در کارنامه تاریخی خود دارند اما امروزه دشمنی های آنان مانند سابق نیست و با اسلام به ویژه اسلام شیعی روابط بهتر و حسنه ای دارند. در ایران مسیحیان سنتی آیین های سنتی خود را برگزار می کنند. جشن کریسمس می گیرند، در دفاع از وطن مشارکت می کنند و شهدای فراوانی را تقدیم میهن خود نموده اند. مسلمانان نیز در کمال احترام با آنان زندگی می کنند.

 

آیا جریان های دیگر مسیحی هم مانند جریان مسیحیت سنتی با مسلمانان تعامل می کنند یا آنان بیشتر در صدد ایجاد یک سلطه استعماری در مواجهه با سایر فرهنگ ها و ممالک هستند؟

 

خیر. سایر جریان های مسیحی مانند مسیحیان سنتی نیستند. برای تبیین بیشتر باید به سه جریان دیگر مسیحی هم اشاره کنم که تفاوت هایی را در فعالیت و رویکرد با جریان مسیحیت سنتی دارند. به هر سه جریان بعدی، می توان با تسامح  جریانات مسیحیت صهیونیست یا به عبارت دقیقتر جریانات مسیحیت تبشیری اطلاق کرد. نوع فعالیت و اعتقادات فرقه های زیر مجموعه در این جریان ها با یکدیگر متفاوت است اما در رویکرد اسلام ستیزی و دفاع از صهیونیسم و نیز تبشیر و سلطه بر دیگر ادیان، اشتراک دارند. جریانات تبشیری حتی به مسیحیان سنتی هم رحم نمی کنند. یکی از این جریان‌ها که در کشور ما نیز به خوبی شناخته شده جریان مسیحیت سیاسی یا سلطه‌طلب است که بر پایه مسیحیت پروتستان استوار شده است.

 

جریان مسیحیت سیاسی چه قالبی دارد؟

 

به عنوان شاخص ترین رهبران این جریان، می توان به رهبران سیاسی و جریان مسیحی حاکم بر کشورهایی همچون آمریکا و انگلستان اشاره کرد که عمدتاً پروتستان هستند. آمریکا با سلطه‌طلبی های خود در کشورهای مختلف با هدف حذف مسلمانان و انجام نسل کشی عمل می کند که نمونه آن یمن و سوریه و عراق است.

 

جریان مسیحی حاکم بر انگلیس نیز با نگاه استعماری کشورهای مختلف از شرق آسیا تا خاورمیانه و آفریقا را به بند می کشد. همچنان نیز برخی مستعمرات آن موجود است. این ها مسیحیان پروتستانی هستند که خوی سیاسی نژادگرایانه و سلطه‌طلبی خاصی در میان شان حاکم است. در آمریکای شمالی کاتولیک های فراوانی را می بینید، اما قدرت سیاسی در اختیار مسیحیت پروتستان است. معمولا عوامل اصلی این جریان،  متاثر از نگرش های تند پروتستانی در مباحثی مانند جنگ آرماگدون،  حمایت از اسراییل و ... است .

 

یکی از شاخصه های پررنگ این جریان که در همه فرقه های فعال در آن مشاهده می شود، بحث نژادپرستی است. این نژادپرستی به نفع صهیونیسم اتفاق می افتد. این جریان از حیث کتاب مقدسی به این جمله مشهور حضرت مسیح علیه السلام که می گوید: من فرستاده نشده ام مگر به جهت گوسفندان گم شده خاندان اسرائیل، استناد می‌کنند.

 

در انجیل متی فصل 15، عبارات 21 به بعد، این ماجرا به تفصیل نقل شده است:

 

پس عیسی از آنجا بیرون شده، به دیار صور و صیدون رفت. ناگاه زن کنعانیه ای از آن حدود بیرون آمده، فریادکنان گفت: «خداوندا، پسر داودا، بر من رحم کن زیرا دختر من سخت دیوانه است.» لیکن هیچ جوابش نداد تا شاگردان او پیش آمده، خواهش نمودند که «او را مرخص فرمای زیرا در عقب ما شورش می کند.» او در جواب گفت: «فرستاده نشده ام مگر به جهت گوسفندان گم شده خاندان اسرائیل.» پس آن زن آمده، او را پرستش کرده، گفت: «خداوندا مرا یاری کن.» در جواب گفت که «نان فرزندان را گرفتن و نزد سگان انداختن جایز نیست».

 

جمله «من فرستاده نشدم مگر به جهت گوسفندان گم شده خاندان اسراییل» در عبارات بالا مربوط به ماجرایی است که در انجیل «متی» نقل شده است، در این ماجرا گفته شده است زنی که از نژاد بنی اسرائیل نبود، نزد عیسی آمد و گفت: دختر من دیوانه شده و او را شفا بده. عیسی این کار را نکرد و جواب او را نداد و به جای آنکه دخترش را شفا دهد گفت: من فرستاده نشدم مگر به جهت گوسفندان گم شده خاندان اسراییل. یعنی شفاهای من مختص بنی اسراییل است و غیر آنان را شفا نمی دهم، به عبارت دیگر در اینجا یک شخصیت نژادپرستانه را از حضرت عیسی(ع) معرفی می کنند؛ پس از آن حواریون نزد عیسی مسیح(ع) آمدند و از او خواهش کردند که این امر شفابخشی را انجام دهد و از ترس اینکه این زن نزد ماموران حکومتی نرود  و جا و مکان حضرت عیسی(ع) و یاران او را لو ندهد. به حضرت عیسی گفتند که او را شفا بده تا این زن برای ما مشکلی ایجاد نکند. اما به جای این که جمله مهربانانه ای را ببینیم، مشاهده می کنیم که به نقل از حضرت، بیان می شود: «نان فرزندان را گرفتن و نزد سگان انداختن جایز نیست.» این جمله به این معناست که هر کسی که غیر از نژاد بنی اسراییل باشد سگ است و این تنها بنی اسراییل هستند که فرزندان مسیح اند!  چنین تعابیری را ما مسلمانان نسبت به حضرت عیسی علیه السلام نمی پذیریم. مسیحیان سنتی نیز تفسیر نژادپرستانه مسیحیان سیاسی را از این عبارات ندارند.

 

به دلیل این نگاه صد درصد نژادپرستانه که در این جریان توسط کشیشان آنان القاء می شود و حاکم است، مسیحیت سیاسی به مسیحیت صهیونیسم هم مشهور است. این جریان با کاتولیک ها، ارتودکس ها، پاپ و دیگر رهبران مسیحی نیز دشمنی دارند.

 

 جنگ هایی که در عراق، سوریه، افغانستان و یمن اتفاق می افتد از سوی همین جریان سیاسی سلطه‌طلب است که عمدتا از فرقه پروتستان برخاسته اند.

 

به جز این جریان صهیونیستی، به جریان های دیگری هم اشاره کردید که صهیونیستی تلقی می شوند. آن ها چه رویکردی دارند؟

 

درست است. دو جریان دیگر هم هستند که یکی از آن ها با عنوان جریان مسیحیت کاریزماتیک شناخته می شود. این جریان شامل فرقه های متعددی از مسیحیانی است که به الهیات جذبه ای یا کاریزماتیک باور دارند، الهیات جذبه ای یا کاریزما، شامل انجام آیین هایی مانند شفا دادن بیماران، بیرون کردن روح شر از درون انسان ها، انجام امور عجیب و غریبی مانند قاشق کج کردن با لمس و نوازش دست، روی آب راه رفتن، انجام برخی پیشگویی ها، تکلم به زبان های ناشناخته و ... می شود.

 

رهبران این جریان شومن یا بازیگرانی هستند که هریک چندین شبکه ماهواره ای دارند و با انواع و اقسام ترفندهای رسانه ای خود را عیسی مسیح متولد شده در دنیای جدید معرفی می کنند.

 

این افراد معمولا مدعی هستند که هر کسی را که بخواهیم، می توانیم شفا دهیم و اگر آن شخص شفا پیدا نکرد به این دلیل است که ایمانش ضعیف است، آنان با شبکه های ماهواره ای که دارند نمایش و شوهای چندهزار نفری اجرا می کنند و در مراسم و برنامه هایشان به جمع آوری مبالغ هنگفتی اقدام می کنند، برخی از این شخصیت ها مانند «بنی هین»، هواپیماهای اختصاصی، بریزو بپاش ها و اسراف و تبذیرهای فراوانی در برنامه هایشان دارند که از سوی مسیحیان کاتولیک و ارتودکس مورد انتقاد قرار می گیرند و فیلم های مستند فراوانی در افشاگری علیه آنان ساخته اند، اما این جریان به دلیل جذابیتی که در نوع اجرای برنامه وتبلیغ فراوان و درآمدزایی دارد، به شدت در حال رشد است و اغلب شبکه های ماهواره ای فارسی زبان مسیحی نیز در زمره همین جریان هستند.

مبانی فکری این جریان هم متاثر از همان پروتستانسیم است. این جریان هم یک جریان صهیونیستی است، جریان مسیحیت سنتی که خود را اصیل می دانند با این جریان به شدت مخالف اند و آن‌ها را کلاهبرداران هزاره جدید می دانند و معتقدند که این افرادِ مدعی، همان کسانی هستند که عهد جدید از آنان با عنوان انبیای کَذَبه یا پیامبران دروغین یاد می کند، کسانی که خود را جای مسیح گذاشته اند و به دروغ به جای دعوت مردم به مسیح، مردم را به خود دعوت می کنند، اما با نام مسیح.

 

جریان دیگر ماهیت و وضعیت اش چگونه است؟

 

 جریان دیگر مسیحیت که یکی از مهمترین جریانات چهارگانه ای که برشمردیم هم محسوب می شود، جریان مسیحیت نوین است. مسیحیت نوین از مجموعه جریان‌های متعددی تشکیل شده است و به این دلیل به آن نوین می گوییم که یکی از مهمترین جنبش هایی که در درون این جریان وجود دارد، جنبش تفکر نوین(New thought) است.

 

ویژگی جریان مسیحیت نوین آن است که کاری به سیاست که در جریان دوم بود و کاری به عبادت که در جریان اول بود و کاری به شفا دادن که در جریان سوم وجود داشت، ندارند و حتی برخی افراد این جریان اصول مسلم مسیحیت را هم انکار می کنند. برای مثال در میان آن‌ها کسانی هستند که به تناسخ قایل اند در حالی که مسیحیان سنتی و حتی جریان‌های قبل از آن، تناسخ را قبول ندارند و  قایل به معاد هستند. جریان مسیحیت نوین، یک جریان کاملا لیبرال است و گرچه مسیحی هستند، اما نتیجه افکار و اندیشه های آنان این است که فرد را به سمت الحاد پیش می برد و نگاه های دینی وی را شدیدا تضعیف می کند. رهبران این جریان، خدا را به یک انرژی تقلیل می دهند. برخی از آنها خدا را به هواهای نفسانی درون هر فردی ترجمه می کنند و می گویند خدا خود تو هستی. این ها دین را به معنویت تقلیل می دهند و معتقدند که معنویت یا دین همان کسب ثروت و موفقیت های اجتماعی است و کاری به مبانی اعتقای ندارند.

 

 یکسری از جریان‌های اجتماعی، طراح همین جریان مسیحیت نوین است برای مثال جریان انجمن معتادان گمنام(NA) و انجمن معتادان به الکل(AA)، از طراحی های افراد این جریان است.

 

بستر فعالیت ها و سیاست های این جریان تنها روان شناسی است و مسایلی همچون مدیریت خانواده، موفقیت های فردی، روش های ثروتمند شدن را مطرح می کنند. ترامپ، رییس جمهور کنونی آمریکا یکی از شخصیت هایی است که گرچه الان بیشتر در جریان دوم قرار می گیرد، اما پیش از این در دهه های گذشته در زمره همین مسیحیت نوین بود و کتاب های او در زمره ثروت و موفقیت در سال های گذشته در آمریکا منتشر در ایران نیز به فارسی ترجمه شده است. از افراد شاخص این جریان می توان به اسامی « فلورانس اسکاول شین»، «برایان تریسی»، «نیل دونالد والش»، کاترین پاندر و ... اشاره کرد.

 

 در مجموع چهار جریان مهم مسیحی را می توان با عنوان، جریان سنت گرا و آیینی، جریان سیاسی و سلطه‌طلب، جریان کاریزماتیک و جریان مسیحیت نوین تحلیل و دسته بندی کرد.

 


رجعت باور مشترک اسلام و مسیحیت است/ تعقل و تقوا؛ لازمه آمادگی برای عصر ظهور

کشیش وسام ابوناصر، رئیس مرکز آکادمی جهانی علمایی مریمی در لبنان  به مناسبت سالروز ولادت حضرت عیسی مسیح(ع) در گفت‌گو با خبرگزاری ایکنا به وجه تسمیه مسیح اشاره و تصریح کرد: ابن مریم، المسیح، رسول الله، نبی الله، الوجیه، کلمة الله، المبارک و عبدالله از القاب حضرت عیسی(ع) در قرآن کریم است. در ریشه نام مسیح اختلاف نظر هست، برخی آن را از ریشه مَسَحَ(پاک کرد) می‌دانند؛ در این صورت کلمه‌ای عربی و به معنی پاک‌کننده گناهان است اما برخی آن را غیر عربی و از ریشه «ماشیاخ» در عبری به معنی نجات دهنده و برخی آن را سُریانی می‌دانند.

وی توضیح داد: مسیح عیسی بن مریم که در زمان معاصر به عبری به یشوع و یسوع معروف است، فرستاده خدا و مسیح در اسلام از پیامبران اولوالعزم بوده و مبعوث شد تا بنی‌اسرائیل را به کتاب مقدس جدید هدایت کند. باید توجه داشت در بیشتر آیاتی‌ که‌ ذکری‌ از عیسی(ع) شده‌ نامش‌ با فضیلت‌ و عظمت‌ توأم‌ بوده و به‌ عنوان‌ «عبدالله» و «کلمه خدا» و «روح‌ خدا» و تأیید شده‌ به‌ «روح‌ القدس»‌ است‌. تولد حضرت عیسی را می‌توان در سوره مریم و آل‌ عمران یافت. هر یک از این سوره‌ها مورد خاصی از تولد حضرت عیسی را برجسته‌تر می‌کند و به زوایای دیگری بیشتر بها می‌دهد. 

کشیش وسام ابوناصر گفت: اعتقاد مشترکی درباره رجعت عیسی(ع) در آخرالزمان با مسیحیت وجود دارد، درباره بازگشت مسیح، عهد جدید با تأکید فراوان اعلام می‌کند که شخص عیسی به صورت ناگهانی و بدون اطلاع قبلی در جلال و هیبت پدر و به همراه فرشتگان و همراه با پیروزی و فتح به جهان بازخواهد گشت و همه مؤمنان به خود را نجات خواهد داد؛ منظور از بازگشت مسیح، آمدن دوباره او در آخرالزمان است.

این مقام دینی لبنان گفت: کتاب مقدس، بازگشت دوباره مسیح(ع) را حتمی می‌داند و شواهد دینی نشان می‌دهد که رجعت حضرت عیسی و ظهور ایشان باید باور دینی تمام مؤمنان باشد.

وی با اشاره به فرازی از انجیل یوحنا ۱۴: ۱-۳ گفت: یسوع(حضرت عیسی) به حواریون وعده داد که بار دیگر رجعت می‌کند: «قلب‌های شما مضطرب و نگران نباشد چرا که شما به خدا ایمان دارید پس به من هم ایمان بیاورید. در خانه پدرم منزلگاه‌های بسیاری است. ولی من به شما گفتم که گذر می‌کنم تا برای شما جایی را فراهم کنم و اگر گذشتم و برای شما جایی را مهیا کردم، خودم هم می‌آیم و شما را با خود به همانجایی که هستم، می‌برم تا شما نیز همانجا باشید».

وی افزود: ملائکه وعده داده‌اند که یسوع دوباره خواهد آمد. کتاب مقدس به صراحت اشاره می‌کند که «یسوع همان کسی است که از میان شما به آسمان رفت و همانطور که دیدید به آسمان رفت، بازخواهد گشت». و حتی درباره بازگشت حضرت مسیح در متون مقدس(لوقا ۲۱: ۲۷) آمده است: «و هنگامی که می‌بینند فرزند انسان در میان ابری، مقتدرانه و با شکوه تمام می‌آید».

کشیش ابوناصر گفت: رجعت حضرت عیسی(ع) پدیده‌ای قطعی و حتمی بوده و در کتاب مقدس همچنین آمده است: «او روزی می‌آید و تمام چشم‌ها و تمام کسانی که به او صدمه زده و همه  قبائلی که برای او گریه و شیون کرده بودند، او را خواهند دید». در بخشی دیگر آمده است: «مسیح با فریاد ملک الملائک و شیپور خدا از آسمان فرود خواهد آمد و آنگاه رستاخیز مردگان است. سپس ما زندگان باقی مانده همگی به همراه آن‌ها به سوی ابرها می‌شتابیم تا مسیح را در آسمان ملاقات کنیم و هر لحظه اینگونه با مسیح خواهیم بود». 

وی ظهور عیسی را امری کاملاً عینی و قابل رؤیت توصیف کرد و گفت: با استناد به انجیل متی ۲۷: ۲۴ «همانطور که نور از سمت شرق طلوع کرده و به سمت مغرب می‌تابد، رجعت فرزند آدم (حضرت عیسی) نیز اینگونه خواهد بود».

تعقل و تقوا؛ لازمه آمادگی برای عصر ظهور

کشیش وسام ابو ناصر در ادامه همچنین به ظهورهای دروغین اشاره کرد و گفت: بشر همچنین شاهد پیامبران دروغین و حتی ادعاهایی از رجعت مسیح بوده است اما مؤمنان باید هوشیار باشند چراکه خود حضرت عیسی(ع) نیز هشدارهایی در خصوص آمدنش به ما می‌دهد تا هیچ کس ما را گمراه نکند. در انجیل متی ۲۴: ۲۳-۲۶ وحی می‌گوید: «اگر کسی به شما گفت: مسیح اینجا یا آنجاست، باور نکنید! زیرا او مسیح و پیامبران دروغین و ادله‌های بزرگ و امور عجیبی را می‌آورد تا مردم را گمراه کند. ۲۵ آگاه باشید که من زودتر شما را از این موضوع باخبر ساختم. اگر به شما گفتند او در زمین است، به دنبالش نباشید زیرا او فریبکار است پس حرف او را باور نکنید».

وی تأکید کرد: زمان ظهور را هیچ‌کس نمی‌داند و نمی‌توان ساعت آن را تعیین کرد. در انجیل متی ۳۶:۲۴ وحی می‌گوید: «هیچ‌کس و هیچ فرشته‌ای نمی‌داند او چه روز و چه ساعتی می‌آید جز پروردگار یکتا».

این مقام دینی مسیحی در ادامه به وظایف منتظران واقعی عصر ظهور اشاره و تصریح کرد: در حالی که ما از آفت تأخیر بشریت و امروز و فردا کردن آگاه هستیم، مسیح در این باره به ما گفته است، چه کنیم. در انجیل متی ۴۲: ۲۴ وحی می‌گوید: «شب زنده‌دار باشید زیرا شما نمی‌دانید مسیح چه ساعتی می‌آید». مسیح چه هشداری به ما می‌دهد تا در هنگام این اتفاق بزرگ و مهم، غافلگیر نشویم؟! در انجیل لوقا ۲۱: ۳۴-۳۶ وحی می‌گوید: «مراقب باشید مبادا قلب‌هایتان از مستی، خماری و غم‌های زندگی سنگین شود چرا که او آن روز به طور ناگهانی با شما روبه‌رو می‌شود» لذا مؤمنان حقیقی باید هر لحظه برای ظهور دعا کنند.

کشیش ابو ناصر افزود: مسیح(ع) در وعده خود سستی نمی‌کند اما مؤمنان در عصر ظهور وظایفی دارند حال در حالی که ما منتظر آمدن مسیح هستیم، چگونه باید زنده کنیم؟ در تیطُس(بخشی است از عهد جدید در کتاب انجیل) ۱۴-۱۱: ۲ وحی می‌گوید: «وجود نعمت‌های نجات‌بخش خدا بر همه مردم به ما یاد می‌دهد که فساد و شهوت‌های دنیایی را انکار و در عالم حاضر با تعقل و تقوا زندگی کنیم و منتظر این امید مبارک و ظهور مجدد و نجات‌بخشمان مسیح باشیم که به خاطر ما از جان خود می‌گذرد تا ما را از هر گناهی آگاه سازد و برای خود ملتی صالح و درست‌کار بسازد».

مورخان ارتباط ولادت عیسی(ع) با آغاز سال نو را رد می‌کنند

رئیس آکادمی جهانی علمایی مریمی در لبنان در ادامه به اختلاف نظر جهان مسیحیت کاتولیک، ارتدوکس و پروتستان درباره سالروز ولادت حضرت عیسی(ع) اشاره کرد و گفت: بزرگداشت روز ۲۵ دسامبر میلادی، بیشتر از سوی کلیسای کاتولیک غربی است. در حالی که کلیسای ارتدوکس بر اساس تقویم خود روز ۷ ژانویه را سالروز ولادت عیسی مسیح و کریسمس می‌داند. بیشتر مورخان معاصر و قدیم هرگونه ارتباط بین ولادت مسیح با آغاز سال نو را انکار می‌کنند. دکتر حنا جرس در کتاب خود «تاریخ اندیشه مسیحیت» می‌نویسد: «بیشتر تحقیقات و بررسی‌ها نشان می‌دهد که تاریخ حقیقی میلاد مسیح ۵ سال قبل از میلاد یا دو سال بعد آن بوده و این همان نتیجه‌ای است که مورخان قدیم همچون سالینوس و کالیسْتِنِس، مورخ یونانی گرفته که معتقدند تاریخ میلاد مسیح قبل از مرگ امپراتور روم، ژولیوس سزار یعنی حدود ۴۲ سال قبل از میلاد مطابق با تقویم رایج آن زمان بوده است».

وی افزود: ریشه انتخاب اول ژانویه به عنوان نخسین روز از سال نو، شاید کمترین ارتباط را با مسیحیت داشته باشد و به زمان‌های دور و حتی پیش از میلاد مسیح باز گردد. ژولیوس سزار در سال ۴۶ قبل از میلاد، برای خلاص شدن از پیچیدگی‌های تقویم رومی، دستور داد تا اول ژانویه به عنوان نخستین روز از آغاز سال نو انتخاب شود. دلیلش هم هم‌نامی ماه «ژانویه» با «ژانوس» بود که در آن روزگار او را با عنوان خدای آغازها و پایان‌ها قبول داشتند.

کشیش وسام ابو ناصر، رئیس آکادمی جهانی علمایی مریمی در لبنان با بیان اینکه در آن زمان مبدأ تاریخ مرتب در حال تغییر بود، تصریح کرد: با به قدرت رسیدن هر پادشاه جدیدی یک مبدأ جدید به تاریخ اضافه می‌شد تا آن که در سال ۵۲۵ م یک راهب رومی به نام دیونیسیوس اگزیگوس پس از محاسبه و به‌دست آوردن تقریبی زمان تولد حضرت عیسی(ع) تقویمی ارائه کرد که مبدأ آن را تولد حضرت عیسی(ع) قرار داده بود و این تقویم از طرف کلیسای روم پذیرفته شد.

جایگاه حضرت عیسی(ع) در آخرالزمان از دیدگاه اهل سنت و شیعه را بیان نمایید؟




نکته‌ای که می‌توان از میان احادیث اهل سنت درباره به نزول حضرت عیسی(ع) دریافت؛ این است که کارکردهای منجی آخرالزمانی تماماً یا عمدتاً به او نسبت داده می‌شود. در باور شیعه در آخرالزمان عیسی(ع) نیز در کشتن دجّال و برتری بخشیدن دین اسلام و در ایجاد جامعۀ آرمانیِ آخرالزمانی، نقش ایفا می‌کند، اما بر خلاف اهل سنت که برتری شخصیّتی را به عیسی(ع) در مقابل مهدی می‌دهد، شیعه امامیه برتری را به حضرت مهدی(عج) داده است.

جایگاه حضرت عیسی(ع) در قرآن و پس از آن در احادیث نبوی و روایات معصومین(ع) جایگاهی یگانه دارد[1] و موضوع بازگشت عیسی(ع) در آخرالزمان در برخی از منابع روایی تحت عنوان «أَشْرَاطِ السَّاعَة» گنجانده شده است؛ یعنی یکی از علائم یا نشانه‌های فرا رسیدن «ساعة» یا قیامت، نزول عیسی(ع) از آسمان است که با نشانه‌های دیگری همچون ظهور مهدی(عج) و خروج دجال همراه است

عیسی(ع) تنها چهرۀ قرآنی پس از آدم است که به گونه‌ای غیر طبیعی قدم به طبیعت و تاریخ می‌گذارد.[3] و نیز به طور خارق العاده‌ای حضور فیزیکی‌اش از پهنه‌ی طبیعت و عرصه‌ی تاریخ به پایان می‌رسد تا دوباره در آخرالزمان ظهور کند. دو عنوان «کلمه» و «مسیح» را که عناوین مسیحی برای عیسی(ع) به شمار می‌روند، قرآن نیز بر او اطلاق می‌کند؛ با این حال، قرآن اعتقاد به تثلیث را کفر دانسته و از آن نهی کرده است.[4] همچنین قرآن مجید به صلیب کشیده شدن او را نفی می‌کند و تصریح می‌دارد که خداوند او را به آسمان به سوی خویش بالا برده است.[5]

باور به نزول عیسی(ع) در آخرالزمان به ادعای بسیاری از محدّثان مسلمان، باوری غیر اختلافی میان فرقه‌های مسلمان و مبتنی بر احادیث و روایات متواتر است. جلال الدین سیوطی از قول محمد سجزی می‌نویسد: «اخبار مربوط به آمدن مهدی ... . این‌که عیسی با او خروج می‌کند و ... به تواتر رسیده است».[10]

نکته‌ای که می‌توان از میان احادیث مربوط به نزول عیسی(ع) در منابع اهل سنت دریافت، این است که کارکردهای منجی آخرالزمانی تماماً یا عمدتاً به او نسبت داده می‌شود. ابو داوود در سنن خود حدیثی نقل می‌کند که بر همین نکته تأکید دارد. مطابق این حدیث، رسول خدا(ص) فرمود: «بین من و او- یعنی عیسی(ع)- پیامبر دیگری نیست و او نزول می‌کند. هرگاه او رادیدید بشناسیدش ... او با مردم به جهت اسلام می‌جنگد، صلیب را می‌شکند و جزیه را بر می‌دارد و خداوند در زمان او همه‌ی امت‌ها را به جز اسلام هلاک می‌کند. و مسیح، دجّال را می‌کشد، پس از آن چهل سال در روی زمین می‌ماند و سپس فوت می‌کند و مسلمانان بر او نماز خواهند خواند».[11]

نگرش شیعی

در باور شیعه در آخرالزمان عیسی(ع) نیز در کشتن دجّال و برتری بخشیدن دین اسلام و در ایجاد جامعۀ آرمانیِ آخرالزمانی، نقش ایفا می‌کند، اما بر خلاف اهل سنت که برتری شخصیتی را به عیسی(ع) در مقابل مهدی می‌دهد، شیعۀ امامیه، مهدی را از ائمه معصوم و در واقع، دوازدهمین و آخرین امام معصوم می‌داند.

علامۀ مجلسی(ره)، پس از نقل احادیث مربوط به اقتدای عیسی(ع) به مهدی(عج) در نماز، و پس از پیش کشیدن مسئله‌ی برتری امام یا نبی می‌نویسد: «عیسى و مهدى هر دو، دو پیشوا هستند. یکى پیغمبر و دیگرى امام. اگر آنها در محلى اجتماع کنند و امام سمت پیشوایى پیدا کند، قهراً نسبت به دیگرى که پیغمبر است مقتدا و پیشواست...».[17]

مهدی در باور امامیه، فرزند امام حسن عسکری(ع) است که به دنیا آمده[18] و اکنون به دلایلی در پردۀ غیبت به سر می‌برد و هرگاه خدا بخواهد ظهور خواهد کرد. در باور شیعه، هم مادر امام زمان(عج) نرجس و هم خود ایشان و نحوۀ تولدشان به گونه‌ای با عیسی(ع) پیوند خورده است. بنابر منابع اولیه امامی، نرجس دختر یا نوۀ قیصر روم بود که در خواب جریان خواستگاری‌اش توسط پیامبر اسلام(ص) از عیسی(ع) برای امام عسکری(ع) را می‌بیند و به او گفته می‌شود که برای این منظور باید خود را به اسارت جنگاوران مسلمان در آورد تا در نهایت، به کنیزی امام عسکری(ع) در آید از طرف دیگر، هم چنین باور شیعه بر آن است که به امامت رسیدن امام زمان(عج) همانند به نبوّت رسیدن عیسی(ع) در طفولیت صورت پذیرفت و خداوند از همان ابتدا به ایشان حکمت و عصمت بخشید.[19]

ایمان شیعه بر آن است که زمین هرگز از حجت خداوند خالی نمی‌ماند و لذا محال است که امامی معصوم، هرچند در پشت پرده‌ی غیبت وجود نداشته باشد.[20] هم ایمان مسیحی بر عروج عیسی(ع) و هم ایمان شیعی به تولد حضرت حجت(عج) مبتنی بر شهادت مؤمنانی بود که چنین انتظاری از پیش در آنان شکل گرفته بود.

 


بازگشت عیسی(ع) در آخرالزمان باور مشترک مسلمانان و مسیحیان

استنادات قرآنی گویای آن است که عیسی(ع)‌ در زمان جوانی یا میانسالی به آسمان عروج کرد و دوباره در آخرالزمان به دنیا باز می‌گردد.

به گزارش خبرنگار فرهنگی باشگاه خبرنگاران پویا نقطه اشتراک تفکر دین مبین اسلام با مسیحیت در بازگشت تمدن‌ساز عیسی(ع) در مقطعی از آخرالزمان و زمینه‌سازی برای حکومتی الهی همراه با ارزش‌های آسمانی است. موضوع بازگشت عیسی(ع) در عهد جدید با عنوان «second comming» مشهور است. 

درباره بازگشت مسیح، عهد جدید با تأکید فراوان اعلام می‌کند که شخص عیسی (یوحنا 14: 3) به صورت ناگهانی و بدون اطلاع قبلی (متی 24: 32ـ51) در جلال و هیبت پدر و به همراه فرشتگان (همان 16: 27) و همراه با پیروزی و فتح (لوقا 19: 11ـ27) به جهان بازخواهد گشت و با تشکیل حکومت و برپایی ملکوت الاهی، بنی‌اسرائیل و همه مؤمنان به خود را نجات خواهد داد. همان طور که اشاره شد،‌ منظور از بازگشت مسیح، آمدن دوباره او در آخرالزمان است. از بازگشت مسیح علاوه بر «آمدن دوباره» (Second Coming)، با عنوان «رجعت مسیح» (پاروسیا / parousia) نیز یاد می‌شود؛ پاروسیا یک اصل اعتقادی است که می‌گوید: «بازگشت نهایی مسیح، برخاسته از مردگان، تاریخ بشر را به پایان خواهد رساند». پولُس، از شخصیت‌های کتاب «اعمال رسولان» که بخشی از عهد جدید است، فلسفه این بازگشت را تکمیل نقشه نجات بشر بیان می‌کند: «مسیح نیز چون یک‌بار قربانی شد تا گناهان بسیاری را رفع نماید، بار دیگر بدون گناه برای کسانی که منتظر او هستند ظاهر خواهد شد، به جهت نجات» (عبرانیان 9: 28). 

در هر صورت اعتقاد مشترکی درباره رجعت عیسی(ع) در آخرالزمان با مسیحیت وجود دارد با این تفاوت که آنها معتقدند او به صلیب کشیده شده است، اما قرآن این اعتقاد را رد می‌کند و می‌فرماید او به صلیب کشیده نشده و به قتل نرسیده است. در  آیه116 سوره مائده درباره مسأله عدم صلیب کشیده شدن عیسی (علیه‏‌السلام) می‌فرماید «وَ قَوْلِهِمْ إِنَّا قَتَلْنَا الْمَسیحَ عیسَى ابْنَ مَرْیَمَ رَسُولَ اللَّهِ وَ ما قَتَلُوهُ وَ ما صَلَبُوهُ وَ لکِنْ شُبِّهَ لَهُمْ وَ إِنَّ الَّذینَ اخْتَلَفُوا فیهِ لَفی‏ شَکٍّ مِنْهُ ما لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِلاَّ اتِّباعَ الظَّنِّ وَ ما قَتَلُوهُ یَقیناً؛ و گفته ایشان که: «ما مسیح، عیسى بن مریم، پیامبر خدا را کشتیم»، و حال آنکه آنان او را نکشتند و مصلوبش نکردند، لیکن امر بر آنان مشتبه شد و کسانى که در باره او اختلاف کردند، قطعاً در مورد آن دچار شکّ شده‏‌اند و هیچ علمى بدان ندارند، جز آنکه از گمان پیروى مى‏‌کنند و یقیناً او را نکشتند». 

بیشتر بخوانید

1. آیه‌ای که حاکی از بازگشت عیسی(ع) در آخرالزمان است

یکی از آیات مورد استناد اندیشمندان مسلمان درباره بازگشت عیسی(ع) در آخرالزمان استناد به آیه159 سوره نساء است که خداوند می‌فرماید: «وَ إِنْ مِنْ أَهْلِ الْکِتَابِ إِلَّا لَیُؤْمِنَنَّ بِهِ قَبْلَ مَوْتِهِ وَیَوْمَ الْقِیَامَةِ یَکُونُ عَلَیْهِمْ شَهِیدًا؛ از اهل کتاب اَحدی نیست مگر آن که پیش از مرگش به عیسی ایمان می آورد و عیسی(ع) در قیامت بر آنها شاهد است».

در این آیه صراحت دارد اهل کتاب قبل از مردن به عیسی(ع)‌ ایمان می‌آورند. البته استدلال دیگری وجود دارد که گفته می‌شود ضمیر مرجع در «موته» به عیسی(ع) باز می‌گردد به این معنا که قبل از مردن عیسی(ع) به او ایمان می‌آورند.  بر اساس کتب تفسیری و روایی این آیه حاکی از رجعت عیسی(ع) و ایمان اهل کتاب به ایشان است. شیخ حر عاملی درباره آیه مذکور نقل می‌کند: «حجاج از شخصی به نام حوشب درباره این آیه سؤال می‎کند و او می‎گوید: إن عیسى ینزل قبل یوم القیامة الى الدنیا فلا یبقى أهل ملّة یهودى و لا غیره الّا آمن به قبل موته؛ عیسی(ع) قبل از دوران قیامت به دنیا نازل می‎شود پس هیچ قوم یهودی و نه کس دیگری باقی نمی‎ماند مگر اینکه قبل از مرگ عیسی(ع) به ایشان ایمان می‎آورد. بعد حجاج گفت این حدیث را از کجا نقل کردی؟ حوشب گفت از امام محمد باقر(ع) نقل کردم. حجاج گفت از چشمه زلالی آن را آوردی.» (الإیقاظ من الهجعة بالبرهان على الرجعة، ص340؛ تفسیر البرهان، ج2، ص197).

همچنین علامه مجلسی ضمن اینکه دلیل زنده بودن عیسى(ع) را با آیه شریفه‏ «وَ إِنْ مِنْ أَهْلِ الْکِتابِ إِلَّا لَیُؤْمِنَنَّ بِهِ قَبْلَ مَوْتِهِ» معرفی می‌کند، در ادامه می‎‌گوید: «تمام اهل کتاب پیش از مرگ عیسى و قبل از روز قیامت به وى ایمان مى‏‌آورند و او بر آنها گواه است، در صورتى که همه می‌دانیم که نصارى و اهل کتاب از موقع نزول این آیه تاکنون ایمان به او نیاورده‌‏اند؛ پس ناچار باید که در آخرالزمانباشد.» 

2. رجعت عیسی(ع) در سن کهولت و مبارزه با دجال

از آیات دیگری که استدلال بر زنده بودن عیسی(ع) و بازگشت ایشان در آخرالزمان دارد، آیه 46 سوره آل‌عمران است آنجا که خداوند فرمود: «وَ یُکَلِّمُ النَّاسَ فِی الْمَهْدِ وَکَهْلًا وَ مِنَ الصَّالِحِینَ؛ و با خلق در گهواره و بزرگسالی سخن گوید و او از جمله صالحان است». بر اساس استنادات تاریخی، عیسی(ع)‌ در زمان جوانی یا میانسالی به آسمان عروج کرد و یا به اعتقاد مسیحیان، ایشان در سن میانسالی به صلیب کشیده شد و هیچ گاه به کهولت نرسید. برخی مفسران و اندیشمندان مسلمان گفته‌اند این آیه گویای بازگشت عیسی(ع)‌ در آخرالزمان و مبارزه با دجال و دجالیان است.   

استناد مفسر اهل سنت بر بازگشت عیسی(ع) در آخرالزمان

طبری در تفسیر خود به نام «جامع البیان عن تاویل القرآن» که از جمله قدیمی‌ترین کتب تفسیری مسلمانان در قرن سوم هجری است، ذیل این آیه نقل می‌کند: حدثنی یونس قال، أخبرنا ابن وهب قال، سمعته - یعنی ابن زید - یقول فی قوله: " ویکلم الناس فی المهد وکهلا "، قال: قد کلمهم عیسى فی المهد، وسیکلمهم إذا قتل الدجال، وهو یومئذ کهلٌ؛ وهب گفت از ابن زید شنیدم که درباره آیه «وَ یُکَلِّمُ النَّاسَ فِی الْمَهْدِ وَکَهْلًا وَ مِنَ الصَّالِحِینَ» گفت: عیسی(ع) در مهد با آنان سخن گفت و به زودی با آنان هنگام قتل دجال سخن می‌گوید در آن زمان که به سن کهولت می‌رسد». نکته جالب اینجاست که در باور مسلمانان، در آخرالزمان عیسی(ع) در کشتن دجّال و برتری بخشیدن دین اسلام و در ایجاد جامعۀ آرمانیِ آخرالزمانی، نقش ایفا می‌کند. 

ابن داوود از عالمان اهل سنت در کتاب سنن خود در باب خروج دجال روایتی از رسول گرامی اسلام(ص) در این باره مطرح می‌کند که آن حضرت فرمود: «بین من و او- یعنی عیسی(ع)- پیامبر دیگری نیست و او نزول می‌کند. هرگاه او رادیدید بشناسیدش ... او با مردم به جهت اسلام می‌جنگد، صلیب را می‌شکند و جزیه را بر می‌دارد و خداوند در زمان او همه‌ی امت‌ها را به جز اسلام هلاک می‌کند. و مسیح، دجّال را می‌کشد، پس از آن چهل سال در روی زمین می‌ماند و سپس فوت می‌کند و مسلمانان بر او نماز خواهند خواند» ( سنن ابی داود، باب خروج الدجال، ح 3766)

مسیح(ع) پرچمدار انتظار ظهور منجی/ بیایید بار دیگر به عیسی(ع) ایمان بیاوریم

همچنین همان طور که بیان شد، در باور شیعه عیسی(ع)‌ پیامبری است که بناست در آخرالزمان به دنیا بازگردد که برخی استنادات روایی آن را عنوان کردیم. بازگشت عیسی(ع)‌ به دنیا، مبارزه با دجال و دجالیان، مسلمان کردن مسیحیان، تلاش بر گرفتن عهد از مسیحیان برای امام عصر(عج)، اقامه نماز پشت سر مهدی(عج) و ... از جمله روایات شیعه درباره نقش تمدنی عیسی(ع) در آخرالزمان است. بنابراین بازگشت عیسی(ع)‌ از نگاه شیعه در آخرالزمان و مبارزه ایشان با دشمنان امام عصر(عج) از مسلمات اعتقادی شمرده می‌شود. به عنوان نمونه از پیامبر اکرم(ص) نقل شده است «... از شماست قائم که از ذریه علی و فاطمه و از فرزندان حسین است و عیسی بن مریم (ع) پشت او نماز می گزارد هنگامی که خدا او را به زمین فرود می آورد؛‌ و مِنکُم القائِم یُصَلّی عِیسى بنُ مَریم خِلفَه إذا أهبَطَهُ اللّهُ إلَى الأرضَ مِن ذریّةِ عَلىٍ و فاطمةٍ مِن وُلدِ الحُسَین‏»   (بحارالانوار، ج 51، ص 77)


۳ وجه اختلاف اسلام با مسیحیت در بازگشت عیسی (ع) در آخرالزمان / نقش مسیح (ع) در ظهور و حکومت امام زمان (عج)

به گزارش خبرنگار فرهنگی باشگاه خبرنگاران پویا، نقطه اشتراک تفکر دین مبین اسلام با مسیحیت در بازگشت تمدن‌ساز عیسی(ع) در مقطعی از آخرالزمان و زمینه‌سازی برای حکومتی الهی همراه با ارزش‌های آسمانی است. موضوع بازگشت عیسی(ع) در عهد جدید با عنوان «second comming» مشهور است. اما تفاوتی که در تفکر اسلام یعنی قرآن و احادیث پیامبر(ص) و اهل بیت (ع) با مسیحیت دربارۀ وجه آخرالزمانی حضرت عیسی(ع) وجود دارد، حداقل در سه مسئله است:

اول اینکه مسیحیت معتقد است که حضرت عیسی (ع) به صلیب کشیده شده و به قتل رسیده است و در مقطعی از آینده زنده شده و به دنیا بازمی‌گردد. در حالی که خداوند در قرآن این تفکر را رد می‌کند و می‌فرماید «وَ قَوْلِهِمْ إِنَّا قَتَلْنَا الْمَسیحَ عیسَى ابْنَ مَرْیَمَ رَسُولَ اللَّهِ وَ ما قَتَلُوهُ وَ ما صَلَبُوهُ وَ لکِنْ شُبِّهَ لَهُمْ وَ إِنَّ الَّذینَ اخْتَلَفُوا فیهِ لَفی‏ شَکٍّ مِنْهُ ما لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِلاَّ اتِّباعَ الظَّنِّ وَ ما قَتَلُوهُ یَقیناً؛ و گفته ایشان که: «ما مسیح، عیسى بن مریم، پیامبر خدا را کشتیم»، و حال آنکه آنان او را نکشتند و مصلوبش نکردند، لیکن امر بر آنان مشتبه شد و کسانى که درباره او اختلاف کردند، قطعاً در مورد آن دچار شکّ شده‏‌اند و هیچ علمى بدان ندارند، جز آنکه از گمان پیروى مى‏‌کنند و یقیناً او را نکشتند.» سپس در آیۀ بعد تأکید دارد عیسی (ع) به‌سوی خداوند رفعت کرده است؛ «بَلْ رَفَعَهُ‏ اللَّهُ إِلَیْهِ وَ کانَ اللَّهُ عَزیزاً حَکیماً؛ بلکه خدا او را به سوى خود بالا بُرد، و خدا توانا و حکیم است.» (157 و 158 نساء)

همچنین بر اساس آیاتی از قرآن و تفاسیر ذیل آن، حضرت مسیح (ع) که اکنون به‌سوی خداوند رفعت یافته است، در آخرالزمان به دنیا بازمی‌گردد و نقش مهمی در زمینه‌سازی حکومت منجی ایفا می‌کند. ابن داوود از عالمان اهل سنت در کتاب سنن خود در باب خروج دجال روایتی از رسول گرامی اسلام(ص) مطرح می‌کند که آن حضرت فرمود: «بین من و او ــ یعنی عیسی(ع) ــ پیامبر دیگری نیست و او نزول می‌کند. هرگاه او رادیدید بشناسیدش ... او با مردم به جهت اسلام می‌جنگد، صلیب را می‌شکند و جزیه را بر می‌دارد و خداوند در زمان او همه‌ی امت‌ها را به جز اسلام هلاک می‌کند. و مسیح، دجّال را می‌کشد، پس از آن 40 سال در روی زمین می‌ماند و سپس فوت می‌کند و مسلمانان بر او نماز خواهند خواند» ( سنن ابی داود، باب خروج الدجال، ح 3766) طبری نیز در تفسیر خود به نام «جامع البیان عن تأویل القرآن» که از جمله قدیمی‌ترین کتب تفسیری مسلمانان در قرن سوم هجری است، ذیل آیۀ 46 آل‌عمران نقل می‌کند: حدثنی یونس قال، أخبرنا ابن وهب قال، سمعته - یعنی ابن زید - یقول فی قوله: " ویکلم الناس فی المهد وکهلا "، قال: قد کلمهم عیسى فی المهد، وسیکلمهم إذا قتل الدجال، وهو یومئذ کهلٌ؛ وهب گفت از ابن زید شنیدم که درباره آیه «وَ یُکَلِّمُ النَّاسَ فِی الْمَهْدِ وَکَهْلًا وَ مِنَ الصَّالِحِینَ» گفت: عیسی(ع) در مهد با آنان سخن گفت و به زودی با آنان هنگام قتل دجال سخن می‌گوید در آن زمان که به سن کهولت می‌رسد.» در تفاسیر روایی شیعه نیز به قتل دجال توسط عیسی (ع) اشاره شده است.

دوم اینکه مسیحیت معتقد است عیسی (ع) در زمان بازگشت به دنیا، بنی‌اسرائیل و مؤمنان به خود (یعنی مسیحیان) را نجات می‌دهد. در این باره می‌گویند مسیح همراه با پیروزی و فتح به جهان بازخواهدگشت و با تشکیل حکومت و برپایی ملکوت الهی، بنی‌اسرائیل و همه مؤمنان به خود را نجات خواهد داد. (لوقا 19: 11ـ27) در حالی که بر اساس آموزه‌های قرآنی و روایی ما، عیسی علیه‌السلام پیش از قیام قائم به این جهان فرود خواهد آمد و طی فرآیندی عمدۀ اهل کتاب را به دین مبین اسلام دعوت می‌کند و در نهایت همگان پشت سر حضرت مهدی (عج) نماز می‌خوانند؛ در روایتی از امام محمد باقر(ع) داریم  «پیرو هیچ آئینی از یهود و غیر آن در روی زمین نمی‌ماند جز اینکه پیش از وفاتش به او ایمان می‌آورد و او در پشت سر مهدی نماز می‌خواند؛ إِنَّ عِیسَى یَنْزِلُ قَبْلَ یَوْمِ الْقِیَامَةِ إِلَى الدُّنْیَا- فَلَا یَبْقَى أَهْلُ مِلَّةِ یَهُودِیٍ‏ وَ لَا نَصْرَانِیٍّ إِلَّا آمَنَ بِهِ قَبْلَ مَوْتِهِ وَ یُصَلِّی خَلْفَ‏ الْمَهْدِی‏». (تفسیر القمی، ج‏1، ص158 )

سوم اینکه به باور مسیحیت، عیسی علیه‌السلام مدیریت و فرماندهی عالم را بر عهده می‌گیرد و همگان را نجات می‌دهد و عامل برپایی حکومت آرمانی است، منتها با این تفاوت که بر اساس باور تحریف‌شدۀ مسیحیت، محوریت برنامۀ نجات عیسی علیه‌السلام با بنی‌اسرائیل و برای به قدرت رساندن آنها است. اما بر اساس آموزه‌های دین اسلام، مسیح علیه‌السلام در مسیر یاری امام عصر (عج) علیه تمام سپاه کفر و مستبدان عالم قیام می‌کند تا زمینه‌ساز حکومت منجی یعنی امام عصر (عج) باشد که برخی روایات آن از نظرها گذشت؛ امام جعفر صادق(ع) در روایتی ضمن اشاره به احتجاج پیامبر (ص) با عالمی یهودی می‌فرماید که حضرت خطاب به آن یهودی فرمود «یَا یَهُودِیُّ وَ مِنْ ذُرِّیَّتِی الْمَهْدِیُّ إِذَا خَرَجَ نَزَلَ عِیسَى ابْنُ مَرْیَمَ ع لِنُصْرَتِهِ فَقَدَّمَهُ وَ یُصَلِّی خَلْفَه‏؛ ای یهودی؛ از نسل من مهدی است؛ هنگامی که خروج کند، عیسی بن مریم (ع) برای یاری او نازل می‌شود و پشت سرش نماز می‌خواند.» (الإحتجاج على أهل اللجاج (للطبرسی)، ج‏1، ص48) همچنین بر اساس دیگر روایات، حضرت عیسی (ع) به عنوان وزیر امام عصر (عج) نقش ایفا می‌کنند؛ پیامبر(ص) در روایتی دیگر فرمود عیسی (ع) مسئولیت اموال قائم (عج) را بر عهده دارد، اصحاب کهف پشت سر او نماز می‌خوانند و او وزیر مورد اعتماد قائم است؛ یقبض أموال القائم علیه السلام و یمشی خلفه اهل الکهف و هو الوزیر الایمن للقائم علیه السلام.» (حلیة الأبرار فی أحوال محمد و آله الأطهار، ج‏6، ص307)